آزاده در سرزمین عجایب

یادداشت های روزانه یک مهاجر

یادداشت های روزانه یک مهاجر

این وبلاگ دفترچه ی خاطرات آنلاین منه که توش درباره ی زندگی جدیدم در آمریکا خواهم نوشت. نظرات این وبلاگ بسته است و بسته خواهد ماند. لطفا درباره ی نوشته ها و جزییاتش ازم چیزی نپرسید چون به هر حال بی جواب خواهید موند! شماره ای که بالای هر پست وبلاگ خواهد اومد نشانگر تعداد روزهایی که از اقامتم در این سرزمین جدید می گذره. همین و تمام.

منوی بلاگ
آخرین مطالب
  • ۱۲ سپتامبر ۱۷ ، ۲۳:۰۲ 722
  • ۱۰ سپتامبر ۱۷ ، ۲۳:۴۰ 720
  • ۰۶ سپتامبر ۱۷ ، ۲۳:۳۸ 716
  • ۰۱ سپتامبر ۱۷ ، ۲۲:۳۷ 711
  • ۲۸ آگوست ۱۷ ، ۲۲:۴۳ 707
  • ۲۴ آگوست ۱۷ ، ۲۲:۱۳ 703
  • ۲۱ آگوست ۱۷ ، ۲۳:۰۳ 700
  • ۱۳ آگوست ۱۷ ، ۲۲:۵۸ 692
  • ۰۴ آگوست ۱۷ ، ۲۲:۵۳ 683
  • ۰۲ آگوست ۱۷ ، ۲۳:۴۲ 681

329

چهارشنبه, ۶ جولای ۲۰۱۶، ۱۱:۵۱ ب.ظ

اولین ماه رمضان زندگی مشترکمون هم تمام شد. الحمدلله خیلی آسونتر و سریعتر از اون چیزی که فکر می کردم و انتظار داشتم گذشت. حالا که به قول این روزی ها «چالش» ماه رمضان تمام شده ما چالش بزرگ دیگه ای رو در پیش داریم. محمد برای یک دوره ی پنج هفته ای مدرسه ی تابستونی در ویرجینیا پذیرش گرفته و ما شنبه با ماشین خودمون عازم هِرِندِن میشیم که حدود ده ساعت با نشویل فاصله داره تا به کلاس های محمد که از دوشنبه شروع میشن برسیم. هم خود این سفر برای ما یه چالش بزرگه چون که بار اولیه که در جاده های آمریکا با این مدت طولانی رانندگی می کنیم و هم اینکه قراره 5 هفته در هتل زندگی کنیم. محمد هر روز از ساعت نه صبح تا 5 بعدازظهر سرکلاس خواهد بود و من... من هم باید تکلیفم رو یکبار برای همیشه با این رساله مشخص کنم و مثل آدم بشینم بنویسمش.

این روزها و شب ها همه اش به برنامه ریزی سفر و آماده کردن وسایل می گذره. امروز بالاخره فهرست بلندبالای خریدها به پایان رسید هر چند پدر جفتمون رو درآورد. یک لحظه ذهنم از این ماجرا فارغ نمیشه تا به چیزای دیگه ای بپردازه. از اونجایی که راه طولانیه و ما هم تازه کار، وسط راه توی یه شهر کوچیک هتل گرفتیم که یه شب استراحت کنیم و بعد به راهمون ادامه بدیم. باید دید چی پیش میاد و چی میشه.

امروز در کنار همه ی کارهایی که باید انجام می دادیم، چند ساعتی رو به مناسبت عید فطر به خودمون مرخصی دادیم و رفتیم به فروشگاه عظیمی که محصولات فرهنگی دست دوم می فروخت. فروشگاه مک کی پر از کتاب، سی دی، صفحه ی موسیقی و فیلم بود؛ از قدیمی ترین و نایاب ترین ها تا جدیدترین ها اما همگی دست دوم به همین علت بسیار بسیار ارزون. ما که از خیر گشتن توی سی دی ها و صفحه ها گذشتیم و مستقیم رفتیم سراغ کتابا اما راستش من حتی نتونستم ردیف کتابهای ادبیات رو تا آخر نگاه کنم؛ از بس که زیاد بودن. شکار من این از گردش مجموعه ی کامل داستان های شرلوک هولمز، تنها به قیمت 4 دلار، کتاب مصور با صفحات کلاسه و تمام رنگی با نام هزار سال نقاشی به قیمت 6 دلار و تاریخ هنر برای نوجوانان به قیمت یک دلار و 50 سنت بود. متاسفانه بیشتر از این وقت نداشتیم والا مطمئنم گنجینه های بسیاری در بین قفسه ها منتظر کشف شدن هستند.

تمرین رانندگی همچنان ادامه داره. خودم پیشرفتم رو احساس می کنم. امروز رفتیم فرانکلین، جایی رو که باید امتحان می دادم پیدا کردیم و حدود یک ساعت توی خیابونای اطرافش رانندگی کردیم. از اونجایی که توی ساعت تعطیلی بعضی از ادارات توی خیابون تردد می کردیم، خیلی شلوغ بود و نیاز به حواس جمع و رعایت درست سرعت و قوانین داشت. خلاصه اینکه وقتی ماشین رو پارک کردم تا محمد بیاد بشینه پشت فرمون و برگردیم خونه، از شدت استرس و فشار، تمام عضله هام گرفته بود و چنان سردردی بعدش شروع شد که تا همین الان هم ادامه داره. اینکه درست یک روز قبل از رفتن امتحان دارم موقعیت رو کمی پیچیده می کنه اما به هر حال در وضعیتی که الان هستم نسبت به قبولیم توی امتحان رانندگی خیلی امیدوارتر از زمانی ام که برای بار اول توی ایران امتحان می دادم.

کلی کار در پیش داریم. برای اولین باره که توی زندگیم دلم نمی خواد تابستون زود تموم بشه!

۱۶/۰۷/۰۶