آزاده در سرزمین عجایب

یادداشت های روزانه یک مهاجر

یادداشت های روزانه یک مهاجر

این وبلاگ دفترچه ی خاطرات آنلاین منه که توش درباره ی زندگی جدیدم در آمریکا خواهم نوشت. نظرات این وبلاگ بسته است و بسته خواهد ماند. لطفا درباره ی نوشته ها و جزییاتش ازم چیزی نپرسید چون به هر حال بی جواب خواهید موند! شماره ای که بالای هر پست وبلاگ خواهد اومد نشانگر تعداد روزهایی که از اقامتم در این سرزمین جدید می گذره. همین و تمام.

منوی بلاگ
آخرین مطالب
  • ۱۱ دسامبر ۱۷ ، ۲۱:۱۵ 811
  • ۰۴ دسامبر ۱۷ ، ۲۱:۰۶ 804
  • ۰۱ دسامبر ۱۷ ، ۲۱:۳۹ 801
  • ۲۴ نوامبر ۱۷ ، ۲۲:۵۳ 794
  • ۲۲ نوامبر ۱۷ ، ۲۱:۱۴ 792
  • ۲۰ نوامبر ۱۷ ، ۱۹:۰۱ 790
  • ۱۷ نوامبر ۱۷ ، ۲۳:۲۴ 787
  • ۱۶ نوامبر ۱۷ ، ۲۲:۴۷ 786
  • ۰۷ نوامبر ۱۷ ، ۲۲:۱۰ 777
  • ۰۶ نوامبر ۱۷ ، ۲۳:۱۶ 776

347

شنبه, ۲۳ جولای ۲۰۱۶، ۱۰:۵۸ ب.ظ

این روزها خبر خاصی نیست به جز درس خوندن که به نظرم بهترین خبره! تقریبا دیگه کتابخونه ی موسسه نمیرم و تا حالا دو تا کتابخونه ی عمومی شهر رو امتحان کردم. کتابخونه ی موسسه شلوغ بود و پر رفت و آمد و یه جورایی هم احساس می کردم توی دست و پاشون هستم تا اینکه روز سه شنبه منشی اومد و گفت چهارشنبه جلسه دارن توی کتابخونه و من نمی تونم بیام. این شد که منم از فرداش بارم رو گذاشتم رو کولم و رفتم کتابخونه. کتابخونه های عمومی ساعت 10 صبح باز میشن. محمد صبح باید نه و نیم سر کلاس باشه. هم به خاطر سنگینی کوله ام و هم گرمی هوا نمی تونم پیاده برم و مجبورم صبح زودتر با محمد برم تا منو دم کتابخونه پیاده کنه و خودش بره. باید دم در منتظر بمونم تا راس ساعت ده باز بشن. نکته ی جالب در مورد هر دو کتابخونه که در دو منطقه ی متفاوت شهر هستن اینه که از ساعت بیست دقیقه به ده، مردم و بچه ها جلوی درشون صف میکشن که برن داخل! این آدم ها از گروه های سنی مختلفی هستند، مرد و زن، سفید و سیاه، از طبقه های اجتماعی مختلف، از بی خانمان ها گرفته تا آدمایی که از سر و وضعشون معلومه وضع بهتری دارن. اینکه این همه آدم اینطور مشتاق ورود به کتابخونه باشن واقعا برام عجیب و جالبه. خیلیاشون فقط به نیت گذروندن وقت میان کتابخونه؛ سرچ می کنن، فیلم می بینن یا روزنامه می خونن. کتابخونه اصلا اون محیط سنگین و ساکتی که تو ذهن ماست نیست؛ زنده است و پر از سر و صدا و رفت و آمد. اگه بخوای مطالعه کنی یه سالن ساکت ته کتابخونه هست که توش همه ی امکانات برای مطالعه و آرامش پیدا میشه؛ می تونی بری اونجا و در سکوت مطالعه کنی. چنین استقبالی از محیط کتابخونه رو فقط در سال های بچگی ام از کتابخونه ی کانون به یاد دارم، متاسفانه فقط همین!