آزاده در سرزمین عجایب

یادداشت های روزانه یک مهاجر

یادداشت های روزانه یک مهاجر

این وبلاگ دفترچه ی خاطرات آنلاین منه که توش درباره ی زندگی جدیدم در آمریکا خواهم نوشت. نظرات این وبلاگ بسته است و بسته خواهد ماند. لطفا درباره ی نوشته ها و جزییاتش ازم چیزی نپرسید چون به هر حال بی جواب خواهید موند! شماره ای که بالای هر پست وبلاگ خواهد اومد نشانگر تعداد روزهایی که از اقامتم در این سرزمین جدید می گذره. همین و تمام.

منوی بلاگ
آخرین مطالب
  • ۱۱ دسامبر ۱۷ ، ۲۱:۱۵ 811
  • ۰۴ دسامبر ۱۷ ، ۲۱:۰۶ 804
  • ۰۱ دسامبر ۱۷ ، ۲۱:۳۹ 801
  • ۲۴ نوامبر ۱۷ ، ۲۲:۵۳ 794
  • ۲۲ نوامبر ۱۷ ، ۲۱:۱۴ 792
  • ۲۰ نوامبر ۱۷ ، ۱۹:۰۱ 790
  • ۱۷ نوامبر ۱۷ ، ۲۳:۲۴ 787
  • ۱۶ نوامبر ۱۷ ، ۲۲:۴۷ 786
  • ۰۷ نوامبر ۱۷ ، ۲۲:۱۰ 777
  • ۰۶ نوامبر ۱۷ ، ۲۳:۱۶ 776

353

جمعه, ۲۹ جولای ۲۰۱۶، ۱۱:۱۷ ب.ظ

روزهای جمعه کلاس محمد بجای نه و نیم از نه شروع میشه؛ کتابخونه ها هم که از ده باز می کنن واسه همین منم امروز صبح باهاش رفتم موسسه تا از کتابخونه ی اونجا استفاده کنم. همین که وارد شدیم، معلوم شد که شهناز و حنا، دو تا از همکلاسی های محمد، برنامه ی ویژه ای دارن. دخترا از منم دعوت کردن که در این فعالیت خارج از کلاس شرکت کنم. همه توی نمازخونه جمع شدیم، بعد حنا ازمون خواست توی یه خط وایسیم. یه فهرست سوال دستش بود، یکی یکی سوال ها رو می خوند و با توجه به محتوای سوال ازمون خواسته می شد یک قدم به عقب یا جلو برداریم. سوال ها از موضوعاتی مثل تحصیل کرده بودن یکی از والدین و شرایط خانوادگی افراد شروع می شد تا به مسائل جنسیتی و اجتماعی می رسید. مثلا حنا می پرسید اگه زمانی رو در زندگی به یاد میارید که توی خونه غذایی برای خوردن نداشتید، یک قدم به عقب بردارید یا اینکه اگه می تونید بدون اینکه مورد تمسخر و آزار واقع بشید اعمال مذهبی مورد نظرتون رو انجام بدید، یک قدم به جلو بردارید یا اگه احساس می کنید در طول زندگی اتون به خاطر جنس، نژاد یا سن اتون مورد محرومیت یا تحقیر قرار گرفتید یا جدی گرفته نشدید یک قدم به عقب بردارید.

فعالیت بسیار جالب و تامل برانگیزی بود و نتایج جالبی هم داشت. بیشتر بچه ها در پایان فعالیت به همون خط اصلی برگشته بودن. از همه جلوتر، ماتیو بود که یک آمریکایی مسیحی است و از همه عقب تر زنان مسلمان خاورمیانه به ویژه زنان پاکستانی قرار داشتند. به نظر من نظرسنجی دردناکی بود اما انگار به جای اینکه به یه نمودار و یه خط شاخص که بالا و پایین میشه نگاه کنی، خودت بخشی از اون نمودار و جزیی از همون خط شاخص باشی؛ ببینی که جایگاه خودت و کشورت می تونه کجای این نمودار اعتقادی-اجتماعی باشه و کیا از تو عقب تر و کیا جلوترن.

نکته ی دیگه ای که توجه منو جلب کرد، عملکرد برگزارکنندگان این همه پرسی بود. شهناز هم دانشجوی دکتری است، متولد پاکستان اما بزرگ شده و تحصیل کرده در آمریکا. رساله اش در مورد فمینیسم و دیدگاه های زن محور در اسلام هست. اعتماد به نفسی که در حرف زدن داشت و تسلطی که بر موضوع داشت، واقعا منو شگفت زده کرد. پیش خودم فکر کردم اگه بعد از یک سال و نیمی که از تصویت پروپوزالم می گذره و این چند ماهی که جدی دارم روش کار می کنم، کسی ازم بپرسه دارم چیکار می کنم؛ به انگلیسی که هیچی، به فارسی هم به سختی می تونم براش توضیح بدم کارم چیه؟ نه اینکه ندونم دارم چیکار می کنم، نه؛ اما توضیح دادنش واقعا برام سخته. این موضوع، تسلط به شرایط و توضیح موقعیت و البته اعتماد به نفس در حرف زدن، یکی از کیفیت هایی ست که درس خوندن در آمریکا به آدم اضافه می کنه. برعکس سیستم آموزشی ما که اصل رو بر تحقیر و سرکوب دانشجو به بهانه ی اخلاقی داشتن تواضع گذاشتن، اینجا به دانشجو پر و بال می دن تا خودش رو نشون بده و ثابت کنه. این میشه که برون داد همچین سیستمی آدم های مثبت اندیش و با اعتماد به نفسی هستند که به دنبال تغییرند اما برون داد سیستم آموزشی ما آدم های نگران و محافظه کاری مثل منه که هر کلمه یا جمله ای که میگن باید مواظب باشن به تریش قبای این استاد یا اون عزیز کرده برنخوره یا انگ مغرور و نمک نشناس بودن دامن گیرشون نشه.

تجربه ی امروز خیلی کوتاه اما پر از معنی و اشاره بود.