آزاده در سرزمین عجایب

یادداشت های روزانه یک مهاجر

یادداشت های روزانه یک مهاجر

این وبلاگ دفترچه ی خاطرات آنلاین منه که توش درباره ی زندگی جدیدم در آمریکا خواهم نوشت. نظرات این وبلاگ بسته است و بسته خواهد ماند. لطفا درباره ی نوشته ها و جزییاتش ازم چیزی نپرسید چون به هر حال بی جواب خواهید موند! شماره ای که بالای هر پست وبلاگ خواهد اومد نشانگر تعداد روزهایی که از اقامتم در این سرزمین جدید می گذره. همین و تمام.

منوی بلاگ
آخرین مطالب
  • ۰۹ ژانویه ۱۸ ، ۲۲:۵۴ 839
  • ۰۸ ژانویه ۱۸ ، ۲۰:۴۹ 838
  • ۰۲ ژانویه ۱۸ ، ۲۰:۲۶ 832
  • ۲۸ دسامبر ۱۷ ، ۲۰:۲۶ 828
  • ۲۲ دسامبر ۱۷ ، ۲۱:۵۹ 822
  • ۱۷ دسامبر ۱۷ ، ۲۲:۱۵ 817
  • ۱۱ دسامبر ۱۷ ، ۲۱:۱۵ 811
  • ۰۴ دسامبر ۱۷ ، ۲۱:۰۶ 804
  • ۰۱ دسامبر ۱۷ ، ۲۱:۳۹ 801
  • ۲۴ نوامبر ۱۷ ، ۲۲:۵۳ 794

393

سه شنبه, ۱۳ سپتامبر ۲۰۱۶، ۱۲:۰۰ ق.ظ

آخر هفته ها رو بیشتر سعی می کنم استراحت کنم، بدون فکر کردن به کارها و نگرانی های بقیه ی هفته. بیشتر وقتم البته به تمیزکاری و آشپزی می گذره اما همین دو کار هم راه های خوبی برای فرار از فکر و خیالن.

آخر هفته ی هفته ی گذشته به دیدار دوستان و دورهمی گذشت. شنبه رو خونه ی نگار اینا مهمان بودیم و به صرف کباب کوبیده ی خونگی گذشت. یکشنبه ظهر، درستی وقتی که به زحمت از خواب بیدار شده بودیم و داشتیم فکر می کردیم ناهار رو چیکار کنیم، به شکل ناگهانی به دورهمی عده ای از ایرانیان مقیم نشویل که همگی به شکلی با وندربیلت در ارتباط بودن دعوت شدیم. از اونجایی که دیدار آدم های تازه بود و به هر حال مشکل ناهار رو حل می کرد، قبول کردیم اما وقتی نزدیک محل پیک نیک می شدیم دلم بدجوری شور می زد. قرار گرفتن در جمع ایرانی ها به یادم میاره که من چقدر با بقیه متفاوتم و همین موضوع بی نهایت مضطربم می کنه! من آشپز فوق العاده ای نیستم، خانم خانه دار بی نظیری نیستم، شیرینی پزی بلد نیستم، نمی تونم سه سوت بپرم و برم یه کوه ظرف کثیف رو بشورم یا در بحث های کاملا زنانه شرکت کنم و... در جمع ایرانی ها بودن یک عالمه «ناتوانی و نیستم» رو به یادم میاره که معذبم می کنه. وقتی مجبور باشی با ملاک هایی سنجیده بشی که هیچ جوره توشون جا نمی شی و به اندازه اشون درنمیای، حاصل این اندازه گیری و سنجش چیزی جز شکست و خجالت و سرخوردگی نیست.

اما برخلاف تصورم، برخلاف انتظارم که قراره با جمعی قضاوت گر و تازه به دوران رسیده روبرو بشم، با چند خانواده ی بسیار مهربان و تحصیل کرده و صمیمی روبرو شدیم که اوقات شادی رو در هوایی که به افتخار ما اندکی بهتر شده بود، رقم زدن و البته جوجه کبابی که یکی از بهترین جوجه کباب هایی بود که ظرف این یک سال و چند ماه خوردم! در واقع اون کسی که این بار زود قضاوت کرده بود من بودم نه دیگران. خوشحالم که در موردشون اشتباه کرده بودم. همیشه دیدن آدم های خوب، از هر ملیت و با هر فرهنگ و زبانی، حال منو خوب می کنه حالا چه برسه به اینکه ایرانی هم باشن و فارسی هم حرف بزنن.

خلاصه اینکه بعداز ظهر یکشنبه به آشپزی و آماده سازی واسه هفته ی پیش رو گذشت اما یکدفعه ساعت ده شب محمد گفت بیا با هم فیلم اژدها وارد می شود مانی حقیقی که تازه روی یوتیوب اومده رو ببینیم. من فکر می کردم فیلم طنزه و از اونجایی که این اواخر جز فیلم آشغال ایرانی ندیده بودم، فرض رو براین گرفتم که مثل همیشه حداکثر نیم ساعتش رو نگاه می کنیم و بعد می ریم می خوابیم تا هفته رو با سحرخیزی آغاز کنیم اما برای بار دوم در یک روز، کاملا در اشتباه بودم! فیلم در ژانر جنایی- ترسناک بود و به جرات می تونم بگم یکی از بهترین فیلم های ایرانی ای که تا به امروز در عمرم دیدم. داستان قوی فیلم، استعاره ها و نشانه ها، روایت گری خیره کننده و حساب شده، موسیقی میخکوب کننده که همه ی اینا با هم چنان فضای وهم آلود و سوررئالی رو ساخته بود که هنوز که هنوزه یه هراس همراه با تحسین ته جوون منه که البته نذاشت دیشب راحت بخوابم و برنامه ی سحرخیزی دوشنبه رو کلا نقش برآب کرد. واقعا مانی حقیقی رو برای دانشی که در نوشتن این فیلمنامه و در ساختن این فیلم به خرج داده عمیقا تحسین می کنم. چقدر خوشحالم که می بینم کسانی هستند که با دانش و مطالعه کار می کنن و فهمیدن درسته که هنر یه چیز حسی و درونیه اما ساختن اثر هنری نیاز به پرورش و مطالعه داره. خلاصه اینکه جان من پر از هراس و بی خوابی اما سرشار از تحسین و تفکره و به شدت دیدن این فیلم رو توصیه می کنم.

فردا ظهر با دوستان قدیمی یه قراره ناهار توی رستوران ایتالیایی داریم. این روزها به دیدن آدم ها و معاشرت باهاشون بیش از هر وقت دیگه ای احتیاج دارم. راستی از فردا کلاس زبان فرانک هم شروع میشه. من که نیستم اما مطمئنم به اونایی که از فردا می رن سرکلاس خیلی خوش خواهد گذشت.

۱۶/۰۹/۱۳
آزاده