آزاده در سرزمین عجایب

یادداشت های روزانه یک مهاجر

یادداشت های روزانه یک مهاجر

این وبلاگ دفترچه ی خاطرات آنلاین منه که توش درباره ی زندگی جدیدم در آمریکا خواهم نوشت. نظرات این وبلاگ بسته است و بسته خواهد ماند. لطفا درباره ی نوشته ها و جزییاتش ازم چیزی نپرسید چون به هر حال بی جواب خواهید موند! شماره ای که بالای هر پست وبلاگ خواهد اومد نشانگر تعداد روزهایی که از اقامتم در این سرزمین جدید می گذره. همین و تمام.

منوی بلاگ
آخرین مطالب
  • ۱۱ دسامبر ۱۷ ، ۲۱:۱۵ 811
  • ۰۴ دسامبر ۱۷ ، ۲۱:۰۶ 804
  • ۰۱ دسامبر ۱۷ ، ۲۱:۳۹ 801
  • ۲۴ نوامبر ۱۷ ، ۲۲:۵۳ 794
  • ۲۲ نوامبر ۱۷ ، ۲۱:۱۴ 792
  • ۲۰ نوامبر ۱۷ ، ۱۹:۰۱ 790
  • ۱۷ نوامبر ۱۷ ، ۲۳:۲۴ 787
  • ۱۶ نوامبر ۱۷ ، ۲۲:۴۷ 786
  • ۰۷ نوامبر ۱۷ ، ۲۲:۱۰ 777
  • ۰۶ نوامبر ۱۷ ، ۲۳:۱۶ 776

453

جمعه, ۱۱ نوامبر ۲۰۱۶، ۱۰:۵۹ ب.ظ

قرار بود امروز یه روز معمولی باشه، با خستگی ها و کار کمتر اما یکدفعه تبدیل شد به یه روز تاریخ ساز!

صبح که با محمد رفتیم دانشگاه گفت قراره امروز ساعت 12 و نیم توی دانشگاه علیه ریاست جمهوری ترامپ رژه برن. زیاد تعجب نکردم چون دانشجوهای وندربیلت معمولا در حوادث سیاسی و اجتماعی توی نشویل پیشگام هستن. من زیاد علاقه ای به رفتن و شرکت نداشتم اما محمد اصرار داشت که بره. خلاصه اینکه سر ساعت از کتابخونه زد بیرون و من کمی دیرتر بهشون ملحق شدم.

صدای بلند طبل می اومد! یه گروه کثیری آدم از هر نژاد و رنگ و جنسیتی با یه تعدادی پلاکارد در حال رژه رفتن توی دانشگاه بودن. صف مرتب بلند و بلندتر می شد و نه تنها دانشجوها، بلکه استادا هم کم کم به صف اضافه شدن. شعارهایی مثل : اون رئیس جمهور من نیست، عشق نفرت رو کنار می زنه، ملت یکپارچه ان و شکست نمی خورن و... می دادن و جلو می رفتن. اول از ساختمون مرکزی دانشگاه اومدن جلوی کتابخونه، بعد رفتن طرف کلیسای دانشگاه و وارد بخش الهیات شدن، از اونجا هم وارد خیابون شدن. چیزی که برام بسیار جالب بود و تعجبم رو برانگیخته بود نحوه ی برخورد پلیس بود. از همون ابتدای شروع رژه پلیس دانشگاه حضور داشت اما بسیار خونسرد و آروم یه گوشه ایستاده بود یا با دوچرخه بچه ها رو همراهی می کرد. با خارج شدن از محوطه ی دانشگاه و وارد خیابون شدن، پای پلیس شهر به ماجرا کشیده شد اما... اما پلیس خودش خیابون رو برای رژه دهنده ها بست تا با امنیت از خیابون رد بشن، مسیر رو امن نگه داشت که کسی مزاحم تظاهر کننده ها نشه و وقتی درست وسط مهم ترین خیابون نشویل که به مرکز شهر می رسه تظاهرکننده ها حلقه تشکیل دادن و خیابون رو تقریبا بیست دقیقه بستن و شعار دادن، پلیس حاشیه ی امن رو حفظ کرد و بلافاصله به راننده هایی که پشت این ترافیک انسانی مونده بودن راه های میانبر رو نشون داد تا کمتر معطل بشن. دیدن این چهره ی پلیس آمریکا واقعا برام عجیب بود. ما همیشه توی فیلم ها و اخبار از وحشی گری پلیس آمریکا شنیدیم و می تونم بگم اگر بخوان وحشی ترین پلیس های دنیا رو رده بندی کنن به احتمال زیاد پلیس آمریکا بین 5 تای اول دسته بندی میشه اما همین پلیس، وقتی که پاش بیفته، می دونه که مهمترین وظیفه اش حفظ جان و امنیت شهروندان یک کشوره حتی اگر مخالف حکومت و دولت باشن!

وقتی وسط خیابون حلقه زده بودن و شعار می دادن، شنیدم کورتنی، یکی از هم دانشکده ای های محمد، میگه: همیشه زن های سیاه صف اول هستن. با خودم فکر کردم راست می گه؛ رزا پارک هم یک روز تصمیم گرفت نفر اول صف باشه و تاریخ رو برای همیشه عوض کرد.

اینکه دانشگاه نه تنها منع و ممنوعیتی برای اجتماعات این چنینی فراهم نمی کنه بلکه تشویقشون هم می کنه و این دسته از فعالیت های اجتماعی و سیاسی رو جز رزومه ی پر افتخار دانشگاه به حساب می آره، یکی دیگه از جذابیت های این ماجرا برای منه.

دوستی پرسیده بود حالا حرف حساب این آدما چیه؟ محمد میگه این رژه و احتمالا رژه های بعدی فقط برای اینه که به ترامپ یادآوری کنن مخالفان جدی داره و نمی تونه هر غلطی دلش خواست بکنه. اجتماعات این چنینی یه جور نیروی فشار مردمی به حساب میان که می تونه در مقیاس کلان کشوری دولت رو وادار به کاری یا منع از کاری بکنه والا هیچ شعاری مبنی بر تقلبی بودن انتخابات یا توهین به ترامپ یا خشونت و بددهنی وجود نداشت.

این مطالب رو نوشتم، نه برای اینکه این ماجرا رو تایید یا تکذیب یا حتی تحلیل کنم، فقط به عنوان یه ناظر بیرونی بودن و تجربه کردن همچین چیزی برام واقعا شگفت انگیز و تازه بود؛ اینکه توی مملکتی زندگی کنی که از یه طرف مردمش به احمق نژادپرستی مثل ترامپ رای می دن اما در کنارش مخالفان اجازه ی تظاهرات و ابراز مخالفت و نگرانی دارن. این اون چیزیه که بچه ها امروز مرتب تکرار می کردن: این چهره ی واقعی آمریکاست و این طوریه که دموکراسی عمل می کنه.