آزاده در سرزمین عجایب

یادداشت های روزانه یک مهاجر

یادداشت های روزانه یک مهاجر

این وبلاگ دفترچه ی خاطرات آنلاین منه که توش درباره ی زندگی جدیدم در آمریکا خواهم نوشت. نظرات این وبلاگ بسته است و بسته خواهد ماند. لطفا درباره ی نوشته ها و جزییاتش ازم چیزی نپرسید چون به هر حال بی جواب خواهید موند! شماره ای که بالای هر پست وبلاگ خواهد اومد نشانگر تعداد روزهایی که از اقامتم در این سرزمین جدید می گذره. همین و تمام.

منوی بلاگ
آخرین مطالب
  • ۲۰ نوامبر ۱۷ ، ۱۹:۰۱ 790
  • ۱۷ نوامبر ۱۷ ، ۲۳:۲۴ 787
  • ۱۶ نوامبر ۱۷ ، ۲۲:۴۷ 786
  • ۰۷ نوامبر ۱۷ ، ۲۲:۱۰ 777
  • ۰۶ نوامبر ۱۷ ، ۲۳:۱۶ 776
  • ۳۱ اکتبر ۱۷ ، ۲۱:۲۸ 770
  • ۲۹ اکتبر ۱۷ ، ۲۲:۰۴ 768
  • ۲۷ اکتبر ۱۷ ، ۲۲:۲۲ 767
  • ۲۳ اکتبر ۱۷ ، ۲۲:۲۰ 763
  • ۰۶ اکتبر ۱۷ ، ۲۱:۵۷ 746

538

سه شنبه, ۷ فوریه ۲۰۱۷، ۱۰:۱۰ ب.ظ

این روزها سعی می کنم زیاد تنها یا توی خونه نباشم. همه ی تلاشم رو می کنم که به کاری مشغول باشم تا زیاد انرژی ام صرف فکر کردن بیخود و خیال پردازی نشه. روز یکشنبه با گروهی از دوستان ایرانی امون رفتیم پارک و قرار هم بر این بود که همه ساندویچ بیارن. فرصت خوبی برای من بود که بعد از مدت ها برنامه ریزی کنم و سرم به آشپزی گرم بشه. هوا برعکس چیزی که آدم از این وقت سال انتظار داره بسیار خوب و آفتابی و مناسب بود و جمع دلنشینی هم بودن که اوقاتمون فقط به حرف زدن گذشت، از هر دری و از هر چیزی. البته مثل همیشه در اینجور مواقع کسی پیدا میشه که به آدم بگه عجله کردی، زود تصمیم گرفتی، حالا اگه دو روز صبر کرده بودی همه چی حل می شد و... . دیگه کسی نمی گه من توی موقعیت تو نبودم یا ده روز پیش شرایط به این گل و بلبلی الان به نظر نمی رسید.

چیزی که برای همه ی ما بسیار جالب و لذت بخشه اینه که توی این مملکت آدم هایی زندگی می کنن که حاضرن برای حقوق دیگران بایستن و مبارزه کنن و در کمال تعجب قانون هم ازشون حمایت می کنه. در این چند روز حتی یک مورد هم نشنیدم یا نخوندم که گزارش شده باشه پلیس راه مردم رو سد کرده یا باهاشون درگیر شده یا کسی رو دستگیر کرده. با اینکه این همه آدمی که توی خیابون و فرودگاه و دانشگاه هر روز جمع شدن و تظاهرات کردن، علیه رئیس جمهور کشور شعار می دادن اما هیچکدومشون از طرف پلیس مورد حمله قرار نگرفتن. جالب تر اینکه در این مملکت همونطور که یک احمق روانی می تونه رئیس جمهور بشه، یک قاضی، یک قاضی فدرال، می تونه حکم رئیس جمهور رو معلق و باطل کنه! به قول شعار دهندگان: دموکراسی اینطوری عمل می کنه. همین چیزهاست که باعث میشه در عین حالی که در حال حاضر آمریکا یکی از بدترین کشورها برای مهاجرین مثل ما محسوب میشه، یکی از بهترین کشورها هم باشه چون هیچ جای دیگه در دنیا مردم اون کشور به خاطر چهارتا مهاجر تو خیابون نمی ریزن و شب و روز رئیس جمهورشون رو یکی نمی کنن!

پیش خودم فکر می کنم من در همه ی زندگی ام همیشه شعار برابری و آزادی و حقوق بشر دادم اما هیچ وقت اینقدر آزادگی و جرات نداشتم که به خاطر یکی از مهاجرای افغانی که توی مملکت ما به صلابه کشیده می شن بایستم یا کاری انجام بدم. اون شب به کارلا می گفتم این روزها احساس می کنم بلایی که دامن آدم هایی مثل ما رو گرفته نتیجه ی آه افغانی هاست. به قول قدیمی ها: دنیا دکاً دکا ست!

خیلی ها این روزها با پیام های محبت آمیزشون از سرتاسر دنیا منو دلگرم و خوشحال کردن. من واقعا یکی از خوشبخت ترین و خوش شانس ترین آدم های روی کره ی زمینم. خوشحالم که فعلا اون قانون لعنتی معلق شده و امیدوارم دادگاه بتونه کاملا باطلش کنه هر چند دیگه فرقی به حال من نداره؛ من فقط یک شانس برای رفتن به ایران و انجام کارهام داشتم که اون روانی همون شانس رو هم سوزوند. دیگه باز یا بسته شدن این راه تفاوتی به حال من نمی کنه اما از صمیم قلب هر روز دعا می کنم خدا گره از کار همه ی اونایی که زندگی هاشون به خاطر اون قانون به هم ریخته، کمک کنه.

فردا یکی از استادای بخش محمد اینا که ترم قبل محمد سرکلاس دستیارش بود، یه جلسه در مورد قوانین مهاجرتی، تاثیراتش و وظیفه ی دیگران در برابر این قوانین و مهاجران گذاشته و قراره من و محمد هم توی اون جلسه هر کدوم ده دقیقه صحبت کنیم. هنور نمی دونم قراره چی بگم اما امیدوارم بتونم حق مطلب رو ادا کنم.

۱۷/۰۲/۰۷