آزاده در سرزمین عجایب

یادداشت های روزانه یک مهاجر

یادداشت های روزانه یک مهاجر

این وبلاگ دفترچه ی خاطرات آنلاین منه که توش درباره ی زندگی جدیدم در آمریکا خواهم نوشت. نظرات این وبلاگ بسته است و بسته خواهد ماند. لطفا درباره ی نوشته ها و جزییاتش ازم چیزی نپرسید چون به هر حال بی جواب خواهید موند! شماره ای که بالای هر پست وبلاگ خواهد اومد نشانگر تعداد روزهایی که از اقامتم در این سرزمین جدید می گذره. همین و تمام.

منوی بلاگ
آخرین مطالب
  • ۱۲ سپتامبر ۱۷ ، ۲۳:۰۲ 722
  • ۱۰ سپتامبر ۱۷ ، ۲۳:۴۰ 720
  • ۰۶ سپتامبر ۱۷ ، ۲۳:۳۸ 716
  • ۰۱ سپتامبر ۱۷ ، ۲۲:۳۷ 711
  • ۲۸ آگوست ۱۷ ، ۲۲:۴۳ 707
  • ۲۴ آگوست ۱۷ ، ۲۲:۱۳ 703
  • ۲۱ آگوست ۱۷ ، ۲۳:۰۳ 700
  • ۱۳ آگوست ۱۷ ، ۲۲:۵۸ 692
  • ۰۴ آگوست ۱۷ ، ۲۲:۵۳ 683
  • ۰۲ آگوست ۱۷ ، ۲۳:۴۲ 681

711

جمعه, ۱ سپتامبر ۲۰۱۷، ۱۰:۳۷ ب.ظ

تگزاس رو عملا آب برده! روزانه ده ها عکس می بینم از مردمی که توی خونه هاشون تا کمر توی آب گیر افتادن و منتظر کمکن یا نیروهای امدادی که سخاوتمندانه و بدون خستگی، شبانه روز، در حال امدادرسانی هستن اما بارون امان نمی ده. هر جا پا می ذاری یا میری خرید ازت می پرسن می خوای به صلیب سرخ کمک کنی یا نه؟ عجیب ترین عکسی که دیدم عکسی بود که تایمز توی صفحه ی اینستاگرامش گذاشته بود. 6 پیرزن و 3 گربه توی خانه ی سالمندان گیر افتاده بودن. عکس پیرزن ها رو نشون می داد که روی مبل نشستن در حالی که تا کمر توی آبن و گربه ها روی دسته ی صندلی ها چمباتمه زده بودن. اتفاقات که به خبر تبدیل می شن کم کم از چشم و توجه آدم می افتن تا اینکه اون اتفاق برای خود آدم می افته. از نشویل تا هیوستون تقریبا دو روز رانندگی و سه چهار ساعت پرواز با هوایپماست اما طوفان سریع تر از این ها حرکت می کنه! از پریروز اینجا بارون شروع به باریدن کرد اما دیروز یکدفعه شدت گرفت. بارون خیلی شدید که اتفاقا طولانی هم بباره چیز عجیبی توی نشویل نیست به شرطی که این ابرها از تگزاس نیومده باشن و گردبادی هم در کار نباشه. از حدود ساعت 6 بعدازظهر آژیرهای خطر  که خبر از گردباد می دادن شروع کردن در سرتا سر شهر به گوش رسیدن. من اولش فکر کردم صدای آژیر آمبولانسه اما محمد گفت آژیر خطره، مثل زمان جنگ! طوفان و گردباد در حال گذر کردن از تنسی بود و داشت از نشویل هم رد می شد. سیل بعضی از خیابونا رو برداشته بود و مجبور شده بودن بعضی محله ها رو تخلیه کنن. رادیو پشت سر هم اعلامیه می داد که پناه بگیرن و تحت هیچ شرایطی رانندگی نکنین. از دانشگاه هم مرتب پیام و ایمیل می اومد که بچه ها رو راهنمایی کنه. بچه هایی رو که دیروز عصر رفته بودن باشگاه دانشگاه ورزش کنن فرستاده بودن توی اتاق رختکن که زیرزمینه و اونجا نگه اشون داشته بودن تا خطر رفع بشه. ما مونده بودیم بریم توی زیرزمین یا نه. دیدیم همسایه ها نرفتن، ما هم نرفتیم. تقریبا یک ساعت آژیر بی وقفه به صدا دراومد تا اینکه ساکت شد اما به شدت بارون اضافه شد و حالا خطر سیل ما رو تهدید می کرد. اعتراف می کنم که ترسیده بودم با اینکه یه جورایی می دونستم خطری ما رو تهدید نمی کنه چون خبری از آب گرفتگی توی محله ی ما نبود. محمد رفت و زیرزمین رو هم چک کرد که نکنه آب اونجا جمع شده باشه اما خوشبختانه همه چی در حالت عادی بود. من از ترس قطع شدن برق یا مجبور به فرار و پناه گرفتن فوری شدن، چراغ قوه ها رو توی خونه پخش کردم و سر دست گذاشتم و گوشی هامون رو شارژ کردم. آژیر یک بار دیگه حدود ساعت یازده و نیم هم به صدا دراومد اما این بار حدود بیست دقیقه بیشتر نبود. برای آدمی مثل من که بارون همیشه یه چیز رمانتیک و خواستنی بوده و هر لحظه چشم به آسمون داشتم که بباره، ترسیدن از بارون و آرزوی بند اومدنش چیز عجیبی بود. همون چند ساعت کافی بود که به فکر اون آدم هایی بیفتم که الان روزهاست آرزو می کنن بارون بند بیاد و منتظرن کسی نجاتشون بده یا برگردن سر خونه و زندگی اشون؛ خونه ای که به احتمال زیاد الان در آب شناوره.

امروز تقریبا همه چی اینجا عادیه. صبح از بارون خبری نبود اما هوا به طرز عجیبی از سی و چند درجه به 15-16 درجه رسیده و سرد شده. ظهر چند ساعتی طوفانی شد اما فعلا فقط باد می یاد. پیش بینی ها می گن ابرهای عصبانی تگزاس امشب تنسی رو ترک می کنن تا شهر و ایالت دیگه ای رو خراب کنن. از فردا اینجا آفتابی خواهد بود و کم کم همه این چند شب رو فراموش می کنن و خاطره اش تبدیل میشه به یکی از دوران های پر باران نشویل اما اون آدم هایی که زندگی اشون رو آب برده تا ابد این چند روز رو به خاطر خواهند داشت.

۱۷/۰۹/۰۱