آزاده در سرزمین عجایب

یادداشت های روزانه یک مهاجر

یادداشت های روزانه یک مهاجر

این وبلاگ دفترچه ی خاطرات آنلاین منه که توش درباره ی زندگی جدیدم در آمریکا خواهم نوشت. نظرات این وبلاگ بسته است و بسته خواهد ماند. لطفا درباره ی نوشته ها و جزییاتش ازم چیزی نپرسید چون به هر حال بی جواب خواهید موند! شماره ای که بالای هر پست وبلاگ خواهد اومد نشانگر تعداد روزهایی که از اقامتم در این سرزمین جدید می گذره. همین و تمام.

منوی بلاگ
آخرین مطالب
  • ۰۶ اکتبر ۱۷ ، ۲۱:۵۷ 746
  • ۰۴ اکتبر ۱۷ ، ۲۳:۲۵ 744
  • ۰۳ اکتبر ۱۷ ، ۲۲:۲۸ 743
  • ۲۵ سپتامبر ۱۷ ، ۲۳:۲۴ 735
  • ۱۲ سپتامبر ۱۷ ، ۲۳:۰۲ 722
  • ۱۰ سپتامبر ۱۷ ، ۲۳:۴۰ 720
  • ۰۶ سپتامبر ۱۷ ، ۲۳:۳۸ 716
  • ۰۱ سپتامبر ۱۷ ، ۲۲:۳۷ 711
  • ۲۸ آگوست ۱۷ ، ۲۲:۴۳ 707
  • ۲۴ آگوست ۱۷ ، ۲۲:۱۳ 703

722

سه شنبه, ۱۲ سپتامبر ۲۰۱۷، ۱۱:۰۲ ب.ظ

دیشب دیانا برای عصرونه پیشمون اومد. گویا ماه اخیر رو در جنوب آفریقا در گشت و گذار بوده و به تازگی از مالی برگشته به همین علت حال و احوال گوارشی اش خوب نیست و خودش حدس می زنه احتمالا انگل گرفته باشه! به هر حال از وقتی برگشته آمریکا مریض بوده و نتونسته هیچی بخوره واسه همین قرار شام رو کنسل کرد و فقط اومد بهمون سر زد. از اونجایی که دیگه توی آمریکا بیمه نداره نمی تونه اینجا دکتر بره و باید حداقل یک هفته صبر کنه تا برگرده آفریقای جنوبی و بتونه اونجا بره دکتر!!! به سختی می تونم به چیزی مسخره تر از قانون بیمه در آمریکا فکر کنم. امیدوارم دیانا طاقت بیاره مخصوصا که برای برگشتن اول باید 14 ساعت تا دوبی پرواز کنه بعد از اونجا ده ساعت به سمت نیو کمپ! همه ی این گرفتاری ها جسمی به کنار، از نظر روحی داغون بود. بعد از 5 سال استاد دانشگاه بودن حالا تبدیل شده بود به خانم خونه دار در کشوری که به سفیدها، اونم از نوع خارجی اش، با تحقیر و خصومت نگاه می کنن. می گفت مجبور شدن برای برای رسیدگی به امور خونه، بعد از سه ماه مقاومت، خدمتکار استخدام کنن. خدمتکارها هم معمولا زنان سیاه پوستی هستن که حداقل تحصیلاتشون لیسانسه. می گفت نمی دونه از عذاب وجدان چه کنه؟! می گفت حال برده دارای آمریکایی رو دارم. جالب تر اینکه از سیستمی حرف می زد که براساس اون فقط میشه سیاه ها رو استخدام کرد و استخدام سفیدها، اونم از نوع خارجی اش، تقریبا غیرممکنه. می گفت به همین خاطره که اگه سفیدپوستی توی آفریقای جنوبی بیکار بشه، مطمئنه که دیگه هرگز کار پیدا نخواهد کرد واسه همین میاد خونه، اول افراد خانواده اش رو می کشه، بعد خودش رو. خیلی وحشتناک بود. آدم فکر می کنه نژادپرستی و برده داری به مرور زمان از بین رفته اما درسته که دیگه در ظاهر قانونی از برده داری حمایت نمی کنه اما قانون جدید طوری تنظیم شده که از برده دارهای سابق انتقام بگیره! سعی کردیم کمی بهش روحیه و دلداری بدیم. هر کی ندونه من خوب می دونم داره با چه شرایطی دست و پنجه نرم می کنه. از اونجایی که گردباد ایرما به سمت ما در حرکته، احتمال می داد پرواز فرداش کنسل بشه و جایی واسه موندن نداشت. ما هم پیشنهاد دادیم اگه این اتفاق افتاد بیاد و پیش ما بمونه هر چند من از صمیم قلب آرزو می کنم این اتفاق نیفته چون واقعا پذیرایی از یه مهمون رودربایستی دار دیگه که اتفاقا استاد محمد هم هست و گیاه خوار هم تشریف داره، برای مدتی نامعلوم، خارج از توان منه. تا این لحظه که خبری از لغو پروازها نیست. طوفان از بغل گوش ما رد شده و زده به جورجیا. اینجا هوا سرده و بارونی اما تا الان که اوضاع غیرعادی نشده. به هر حال من امروز بعدازظهر رفتن و اتاق بالا رو مرتبط کردم و ملافه ها رو شستم تا برای اومدن مهمان جدید آماده بشه.

امروز صبح دومین شیفتم توی موزه بود. خوشبختانه به علت تموم شدن نمایشگاه قبلی و البته هوای سرد و بارونی موزه خیلی خلوت بود و بیشتر وقتم به کتاب خوندن گذشت. امروز بی دردسر و بدون عذاب وجدان از ربع ساعت وقت استراحتم هم استفاده کردم و رفتم توی دفتر چایی خوردم. حتی فرصت شد با نگهبانا و داوطلبای دیگه هم کمی حرف بزنم و سر صحبت رو باز کنم که خودش موفقیت چشمگیری محسوب میشه.

۱۷/۰۹/۱۲