آزاده در سرزمین عجایب

یادداشت های روزانه یک مهاجر

یادداشت های روزانه یک مهاجر

این وبلاگ دفترچه ی خاطرات آنلاین منه که توش درباره ی زندگی جدیدم در آمریکا خواهم نوشت. نظرات این وبلاگ بسته است و بسته خواهد ماند. لطفا درباره ی نوشته ها و جزییاتش ازم چیزی نپرسید چون به هر حال بی جواب خواهید موند! شماره ای که بالای هر پست وبلاگ خواهد اومد نشانگر تعداد روزهایی که از اقامتم در این سرزمین جدید می گذره. همین و تمام.

منوی بلاگ
آخرین مطالب
  • ۰۹ جولای ۱۸ ، ۲۱:۵۲ 1020
  • ۳۰ ژوئن ۱۸ ، ۲۲:۲۳ 1011
  • ۱۹ ژوئن ۱۸ ، ۲۲:۲۹ 1000
  • ۱۸ ژوئن ۱۸ ، ۲۲:۴۲ 999
  • ۱۷ ژوئن ۱۸ ، ۲۲:۱۷ 998
  • ۰۲ ژوئن ۱۸ ، ۲۱:۵۷ 983
  • ۱۳ می ۱۸ ، ۲۳:۰۶ 963
  • ۲۹ آوریل ۱۸ ، ۲۳:۱۹ 949
  • ۲۷ آوریل ۱۸ ، ۲۲:۳۵ 947
  • ۲۶ آوریل ۱۸ ، ۲۲:۱۵ 946

933

جمعه, ۱۳ آوریل ۲۰۱۸، ۰۹:۲۶ ب.ظ

روز سه شنبه بعدازظهر شری، خانم همسایه، اومد و بسته ای رو به محمد تحویل داد که به نظرش پستچی اشتباهی دم در خونه ی اونا گذاشته بود. روی جعبه اسم محمد نوشته شده بود ولی هیچکدوممون یادمون نمی اومد همچین حجمی رو سفارش داده باشیم! بسته رو که باز کردیم در کمال تعجب دیدیم از اون دوربین هایی ست که روی دوچرخه یا کلاه کاسکت نصب می کنند و در حرکت فیلم می گیرن! مطمئن شدیم این بسته مال ما نیست اما چرا اسم ما روش نوشته شده بود؟ اولین چیزی که به فکرم رسید این بود که یکی اطلاعات حسابمون رو هک کرد. بعد که سراغ بسته رفتم دیدم ای بابا! آدرس شری اینا روی بسته است نه مال ما! به محمد گفتم بیا و بسته رو ببر بهشون پس بده. شاید اونا بدونن چی شده. مارتین و شری از ما بی خبرتر و متعجب تر بودن و حاضر نشدن بسته رو از محمد تحویل بگیرن. معما اینجا بود که چرا روی بسته اسم ماست اما آدرس اونا و بسته مال هیچکدوممون نیست؟ حسابمون رو چک کردیم ببینیم پولی کم شده یا نه که دیدیم خوشبختانه اتفاقی نیفتاده! ماجرا خیلی عجیب و پیچیده بود. تنها کاری که می شد کرد این بود که بسته رو ببریم یو پی اس و تحویل بدیم. محمد امروز ظهر این کار رو کرد. توی اداره ی پست گفته بودن که نمی تونن بسته رو ازش تحویل بگیرن و اگه می خواد برش گردونن به اداره ی مرکزی باید پول پستش رو بده! اون طرفی که اونجا بود با تعجب به محمد گفته بود چرا ناراحتی؟ فکر کن یه کی بهت کادو داده!!! محمد باورش نشده بود یارو این حرف رو بهش زده. خلاصه یه مشتری دیگه که دلش به حال محمد و سرگردونی اش سوخته بود بهش گفته بود بهترین کار اینه که به شرکت تولید کننده ی محصول زنگ بزنه و ماجرا رو گزارش بده. محمد اومد خونه و همین کار رو کرد. جواب چی بود؟ می تونید دوربین رو نگه دارید!!! خانمی که مسوول جوابگویی بوده گفته بود اگه کسی واقعا این دوربین رو سفارش داده باشه با ما تماس می گیره که بسته اش نرسیده، اون وقت ما دوباره یکی دیگه براش می فرستیم، خلاص! باورمون نمی شد. یه همچین دوربینی که به نظر ارزون هم نمی اومد، بدون هیچ دلیل و نشونی، سر از خونه ی ما درآورده و همه هم می گن خب نگه اش دارید، مشکلتون چیه؟!! به هر حال ما الان صاحب یه همچین دوربین تخصصی ای هستیم که طبق جستجوهای من نزدیک به 60 دلار می ارزه، تازه مموری کارت و دو تا باطری اضافه هم روشه!!!! متاسفانه ما نه موتور سوار یا دوچرخه سوار حرفه ای هستیم، نه اهل کایت رانی و اسکی روی آب. ولی شاید این دوربین رو جلوی ماشین نصب کنیم که وقتی می ریم دور دور از مغازه ها و در و دیوار برامون فیلم بگیره!

۱۸/۰۴/۱۳
آزاده نجفیان

زندگی در آمریکا

نشویل