آزاده در سرزمین عجایب

یادداشت های روزانه یک مهاجر

یادداشت های روزانه یک مهاجر

این وبلاگ دفترچه ی خاطرات آنلاین منه که توش درباره ی زندگی جدیدم در آمریکا خواهم نوشت. نظرات این وبلاگ بسته است و بسته خواهد ماند. لطفا درباره ی نوشته ها و جزییاتش ازم چیزی نپرسید چون به هر حال بی جواب خواهید موند! شماره ای که بالای هر پست وبلاگ خواهد اومد نشانگر تعداد روزهایی که از اقامتم در این سرزمین جدید می گذره. همین و تمام.

منوی بلاگ
آخرین مطالب
  • ۰۶ اکتبر ۱۷ ، ۲۱:۵۷ 746
  • ۰۴ اکتبر ۱۷ ، ۲۳:۲۵ 744
  • ۰۳ اکتبر ۱۷ ، ۲۲:۲۸ 743
  • ۲۵ سپتامبر ۱۷ ، ۲۳:۲۴ 735
  • ۱۲ سپتامبر ۱۷ ، ۲۳:۰۲ 722
  • ۱۰ سپتامبر ۱۷ ، ۲۳:۴۰ 720
  • ۰۶ سپتامبر ۱۷ ، ۲۳:۳۸ 716
  • ۰۱ سپتامبر ۱۷ ، ۲۲:۳۷ 711
  • ۲۸ آگوست ۱۷ ، ۲۲:۴۳ 707
  • ۲۴ آگوست ۱۷ ، ۲۲:۱۳ 703

527

سه شنبه, ۲۴ ژانویه ۲۰۱۷، ۰۳:۴۱ ب.ظ

اینجا ساعت چهار و ربع بعدازظهر به وقت بوستون هست. اولین قدم رو برداشتم و حدود ۵ ساعت دیگه به سمت دوحه پرواز خواهم کرد. از پنجره های بزرگ هواپیما بیرون پیداست که یخ زده و مه گرفته است و ریز ریز بارون میباره. البته دمای داخل فرودگاه هم  دست کمی از بیرون نداره، مخصوصا برای من که یه پیرهن مردونه و شلوار گشاد پوشیدم؛ زیادی سرده!

کم کم خستگی بهم داره اثر میکنه اما اینقدر آرامش ندارم که بتونم بخوابم. صبح ساعت ۶ بیدار شدم و رفتم دوش گرفتم. بعدش هم تند تند آخرین لوازم سفر رو آماده کردیم و زدیم بیرون. آرزو کرده بودم قبل از برگشتن دوباره هوا سرد بشه و مزه ی زمستون زیر دندونم بیاد که برآورده شد! نشویل دیروز و امروز سرد بود و الان هم که اینجا واقعا زمستونه.

توی فرودگاه قبل از ورود به گیت باید تاییدیه ی بلیط می گرفتیم که مرتب می گفت اطلاعات شما معتبر نیست. کلی ترسیدم اماخانمی کخ مسوول چک کردن بلیط ها بود بی دردسر کارت پروازم رو صادر کرد. جالب اینجا بود که پیش از گرفتن کارت پرواز، با باسکول فرودگاه دو تا ساکم رو وزن کرده بودیم و هر دوتاش دو پوند اضافه داشت. وسط فرودگاه دل و روده ی چمدونا رو بیرون ریختیم و زیر نگاه بقیه هی همون چند دست لباسی رو که واسه خودم برداشته بودم کم و زیاد کردیم اما در کمال تعجب باسکول شرکت هواپیمایی نه تنها اضافه بار نشون نداد بلکه دو سه پوند کمتر هم نشون داد! هیچی دیگه، دوباره همونجا چمدونا رو بازکردیم و یه تعداد از وسایلرو برگردوندیم داخلش. خوبی ماجرا این بود که برخلاف تصورم بار رو مستقیم شیراز تحویل می گیرم و این خودش خیلی از سختی ماجرا کم می کنه.

خلاصه اینکه با محمد خداحافظی کردم و از گیت امنیتی رد شدم. موقع بازرسی باید همه وسایل همراهت رو بذاری توی سبد، حتی کفش و ساعت و کمربند و بذاریشون رو نقاله. خودت هم باید بری توی یه استوانه شیشه ای، دستات رو هم ببری بالای سرت. یه اسکنر بزرگ سرتاسری دورت می چرخه و چکت میکنه. برخلاف دفعه ی قبل که از فرودگاه شیکاگو وارد شدیم و همه چیز بسیار شلوغ و نامحترمانه بود، این بار به سبک جنوبی ها در آرامش و مهربانی انجام شد و حتی خانم محافظ با خوش رویی بهم گفت گوشواره ام خیلی قشنگه و آقای مسوول چک کردن وسایل بطری آبم رو گرفت و گفت نمی تونم با خودم ببرمش اون ور ولی اگه بخوام میتونم برم بیرون و بطری رو تموم کنم و برگردم. به سرعت و راحتی از گیت حفاظتی رد شدم و رسیدم به گیت خروجی. اونجا یه کم گیج بازی در آوردم چون دقیق نمی فهمیدم با اون لهجه غلیظ چی میگن. هر بار یه گروه خاصی رو صدا میکردن سوار بشن و من هی فکر میکردم همه باید برن و خلاصه دهنشون رو سرویس کردم تا نوبتم شد!

از نشویل تا بوستون دو ساعت با هواپیما راهه. اینجا توی هواپیما غذا نمیدن و حداکثر یه نصف لیوان آب یا آبمیوه مجانی نصیبت بشه اما اینبار احترام این پرواز طولانی رو نگه داشته بودن و علاوه بر آب و نوشابه بهمون یه چیپس کوچولو هم دادن! اگر کسی سفارش مشروب می داد باید پولش رو هم حساب می کرد.

خلاصه اینکه پرواز خوبی بود و الان اینجا توی فرودگاه بوستون نشستم و دارم تلاش میکنم کمی بخوابم یا کتاب بخونم. هنوز یک روز و نیم دیگه از این سفر طولانی باقی مونده که ۱۲ ساعتش در آسمان ها سپری خواهد شد!