آزاده در سرزمین عجایب

یادداشت های روزانه یک مهاجر

یادداشت های روزانه یک مهاجر

این وبلاگ دفترچه ی خاطرات آنلاین منه که توش درباره ی زندگی جدیدم در آمریکا خواهم نوشت. نظرات این وبلاگ بسته است و بسته خواهد ماند. لطفا درباره ی نوشته ها و جزییاتش ازم چیزی نپرسید چون به هر حال بی جواب خواهید موند! شماره ای که بالای هر پست وبلاگ خواهد اومد نشانگر تعداد روزهایی که از اقامتم در این سرزمین جدید می گذره. همین و تمام.

منوی بلاگ
آخرین مطالب
  • ۱۴ نوامبر ۱۸ ، ۱۳:۲۷ 1148
  • ۰۷ نوامبر ۱۸ ، ۲۲:۳۷ 1141
  • ۰۵ نوامبر ۱۸ ، ۱۹:۳۴ 1139
  • ۳۱ اکتبر ۱۸ ، ۲۱:۲۴ 1134
  • ۲۹ اکتبر ۱۸ ، ۲۰:۵۶ 1132
  • ۰۱ اکتبر ۱۸ ، ۲۳:۱۲ 1104
  • ۰۵ سپتامبر ۱۸ ، ۲۰:۲۴ 1078
  • ۰۳ سپتامبر ۱۸ ، ۲۲:۳۶ 1076
  • ۳۰ آگوست ۱۸ ، ۲۲:۳۰ 1072
  • ۲۸ آگوست ۱۸ ، ۲۱:۲۵ 1070

1076

دوشنبه, ۳ سپتامبر ۲۰۱۸، ۱۰:۳۶ ب.ظ

به این آخر هفته ای که گذشت می گن "Long Weekend" چون دوشنبه، یعنی امروز، "Labor Day" بود و مدارس و خیلی از ادارات تعطیل بودند. علاوه بر تعطیلات، به مناسبت روز کار و کارگر، مغازه ها تخفیف ویژه هم دارن که همین باعث میشه مغازه ها بیشتر از معمول شلوغ باشن.

این آخر هفته ی طولانی برای من طولانی تر از بقیه و صد البته پر ماجراتر از دیگران هم گذشت. اول اینکه امتحان GRE ام رو به معنای واقعی کلمه گند زدم! از اونجایی که دو بخش از سه بخش امتحان فقط تسته، امتحان که تموم شد نتیجه رو کامپیوتر بهم گفت و من رو خسته و درب داغون فرستاد خونه. نتیجه ی بخش نوشتار ظرف ده روز آینده میاد اما در کل توفیری به حال من نخواهد کرد چون باید به هر حال دوباره امتحان بدم. حالم خیلی خیلی گرفته شد چون حدس می زدم نتیجه ی خوبی نخواهم گرفت اما دیگه نه اینقدر! جهت ثبت در تاریخ هم باید بگم که ریاضی ام رو صفر درصد زدم.

این بخش دردناک رو کنار بذاریم، خوشبختانه بقیه اش دورهمی و استراحت بود. روز شنبه عصر دورهمی ایرانی ها بود که مرهمی بر زخم تازه سر باز کرده ی من هم بود. وقتی آدم دور و برش شلوغه، کمتر فرصت می کنه فکرای بد بکنه. از طرفی، محمد هم شکر خدا با موفقیت از پروپوزالش دفاع کرد و دیگه خلاص شد. روز یکشنبه ناهار خونه ی فرانک و آدری دعوت بودیم. الن رو هم دعوت کرده بودن. دورهمی کوچیک و ساده ای بود که بعد از مدتها امکانش فراهم شد. فرانک 84 امین تولدش رو توی فرانسه با دوستان و اقوام دورش جشن گرفته بود و بعد هم رفته بودن آبشار نیاگارا تا از زادگاه آدری دیدن کنن و اونجا با بچه هاش دور هم جمع شده بودن. دیدن آدم هایی که توی این سن هنوز امید و انگیزه برای ادامه دارن واقعا الهام بخشه. جالب تر اینکه هر بار که ما خونه اشون دعوتیم، آدری یه غذای کاملا جدیدی درست می کنه که تا حالا به گوش و چشم من هم نخورده و نرسیده. این بار یه جور برنج با کشمش و آجیل درست کرده بود با این تفاوت که برنجش، برنج سفید نبود و سیاه بود! مزه اش فوق العاده بود. بازم جالب تر اینکه عالم و آدم می دونن من ماهی نمی خورم بجز آدری. اینه که تا حالا دو بار وقتی ما رو مهمون کرده ماهی سالمون درست کرده و در کمال تعجب اینقدر این کار رو خوب می کنه که من ماهی می خورم! به خودشم گفتم و هر بار بیچاره می گه قول می دم یادم بمونه که تو ماهی دوست نداری.

امروز اما در کردن خستگی دو روز گذشته بود. فقط خوابیدم. البته فکر کنم کمی از محمد ویروس سرماخوردگی هم گرفتم که اینقدر خسته و خواب آلودم اما به هر حال این خوابالودگی بد هم نگذشت. امیدوار بودم از شر امتحان دادن خلاص بشم که بتونم برم سر کارای دیگه، اما گویا این امتحان حالا حالاها گردنمه. به نظر می رسه باید بیشتر کار کنم و کمتر بخوابم؛ هر چند یه کم غیرممکن به نظر می رسه.

۱۸/۰۹/۰۳
آزاده نجفیان

زندگی در آمریکا

نشویل