آزاده در سرزمین عجایب

یادداشت های روزانه یک مهاجر

یادداشت های روزانه یک مهاجر

این وبلاگ دفترچه ی خاطرات آنلاین منه که توش درباره ی زندگی جدیدم در آمریکا خواهم نوشت. نظرات این وبلاگ بسته است و بسته خواهد ماند. لطفا درباره ی نوشته ها و جزییاتش ازم چیزی نپرسید چون به هر حال بی جواب خواهید موند! شماره ای که بالای هر پست وبلاگ خواهد اومد نشانگر تعداد روزهایی که از اقامتم در این سرزمین جدید می گذره. همین و تمام.

منوی بلاگ
آخرین مطالب
  • ۱۵ ژانویه ۱۹ ، ۲۲:۱۹ 1210
  • ۱۱ ژانویه ۱۹ ، ۲۲:۳۳ 1206
  • ۱۰ ژانویه ۱۹ ، ۲۲:۳۵ 1205
  • ۰۱ ژانویه ۱۹ ، ۲۳:۱۷ 1196
  • ۲۷ دسامبر ۱۸ ، ۲۲:۵۰ 1191
  • ۱۹ دسامبر ۱۸ ، ۲۰:۱۸ 1183
  • ۲۴ نوامبر ۱۸ ، ۲۳:۱۲ 1158
  • ۱۴ نوامبر ۱۸ ، ۱۳:۲۷ 1148
  • ۰۷ نوامبر ۱۸ ، ۲۲:۳۷ 1141
  • ۰۵ نوامبر ۱۸ ، ۱۹:۳۴ 1139

1183

چهارشنبه, ۱۹ دسامبر ۲۰۱۸، ۰۸:۱۸ ب.ظ

ماجراهای من در 25 روز گذشته رو نمیشه توی یه پست نوشت. واسه همین یه بخشی اش رو امروز می نویسم و بقیه رو میذارم واسه دفعه ی بعد.

مهمترین اتفاق این چند وقت بیماری بوده! تقریبا سه هفته است که مریضم. اولش با یه سرماخوردگی ساده شروع شد. حتی سرماخوردگی هم نه، مثل همیشه بیشتر گلو درد بود. معالجات معمول رو شروع کردم اما ظرف چند روز نه تنها بهبودی حاصل نشد، بلکه سرفه های وحشتناک و دردناک شروع شدند. صدام عملا در نمی اومد، گلو به شدت درد می کرد، به سختی نفس می کشیدم و اینقدر سرفه می کردم که حتی نمی تونستم شب ها بخوابم. پارسال این موقع ها هم این بلا سرم اومده بود. یادمه دو هفته توی رختخواب خوابیده بودم. امسال با توجه به تجربیات گذشته ام، تن به رختخواب ندادم و سعی کردم روحیه ام رو حفظ کنم به این امید که با خوردن شربت ضد سرفه حالم بهتر خواهد شد، فقط کمی زمان می بره. چرا دکتر نرفتم؟ برای اینکه من بیمه ندارم و هر بار دکتر رفتن حداقل صد دلار برای من هزینه داره واسه همین دلیلی نمی دیدم واسه یه سرماخوردگی برم دکتر. همه مریض میشم، نه؟ بعد از یک هفته، علائم عفونت خودشون رو نشون دادن اما دیگه واسه دکتر رفتن دیر بود چون شنبه بود! کلینیکی که دکتر من اونجاست و تحت حمایت های خیرانه ی اون هستم، آخر هفته ها تعطیله که معنی اش این بود که من باید برم اوژانس بیمارستان. اورژانس رفتن هم اول این دردسر رو داره که وقتی بخاطر یه مسئله ای مثل سرماخوردگی و آنفولانزا میری، ساعت ها مجبوری بشینی تا نوبتت بشه، بعدشم نزدیک به هزار دلار شارژت می کنن! این شد که با وجود نگرانی و اصرار محمد بازم تصمیم گرفتم که تحمل کنم و نرم تا دوشنبه بشه و بتونم خودم رو به دکترم برسونم. خوشبختانه توی این وضعیت بد و اسفبار، پروشات به دادم رسید و وقتی علائم رو شنید، با اینکه خودش مسافرت بود، بلافاصله آنتی بیوتیک تجویز کرد و گفت حتما باید سفکسیم بخورم. خوشبختانه یه بسته ی ده تایی توی خونه داشتیم. باورش سخته اما همین که اولی رو خوردم، حالم به طرز عجیب و غریبی بهتر شد. شانس با من یار بود که یه دکتر توی جمعمون داشتیم و دارو هم دم دست بود چون اینجا بدون نسخه ی پزشک به آدم آنتی بیوتیک نمی دن. خلاصه با اینکه سفکسیم معده ی من رو خیلی اذیت می کنه و عوارض جانبی مختلفی برام داره، اما تحمل کردم و 5 روز خوردم. حالم خوب شده بود و همه چی عادی به نظر می رسید. حتی مهمونی هم رفتم اما این حال خوب فقط مال دو روز بود. سرفه ها آروم آروم برگشتن، راه نفسم دوباره بسته بود و چند روزی نگذشت که گلو درد هم دوباره شروع شد اونم درست زمانی که در اوج کارها و گرفتاری هام بودم و یه مسافرت کوچولو هم در پیش داشتیم. واقعا نمی دونستم چیکار کنم. اولش فکر کردم گلو درد بخاطر هواست اما بعد مامانم به نکته ی خوبی اشاره کرد که اون شکل گلو درد مربوط به هوای خشکه، نه مال وقتی که هر روز هفته بارون میاد! خسته و درمونده از درد و سرفه، روز یکشنبه که خونه ی پروشات بودیم، گلوم رو نگاه کرد و گفت عفونت برگشته!!! باور نمی کردم. پروشات گفت دیگه باید برم دکتر. همونجا سعی کردم از دکترم وقت بگیرم. دکتر که چه عرض کنم، اینجا کارهای سرپایی رو پرستارهای آموزش دیده انجام میدن. در کمال ناباوری تا ده ژانویه هیچ وقت آزادی نداشت. مستاصل شده بودم. پروشات گفت حالا که نمی تونی بری، دوباره شروع کن به سفکسیم خوردن. چاره ای نبود. دارو رو همون شب شروع کردم اما بعد که رسیدم خونه دوباره وقت های کلینیک رو چک کردم و دیدم با دکتر خودم وقت گیرم نمیاد اما با یه دکتر دیگه روز دوشنبه بعدازظهر میشه وقت گرفت. چاره ای نبود. دوشنبه صبح حالم بهتر بود بخواد دارویی که شب قبلش خورده بودم و حتی وسوسه هم شدم که نرم اما محمد نذاشت. رفتم کلینیک. طبق معمول دستیار خانم دکتر منو معاینه کرد و علت مراجعه و جزئیات رو پرسید تا در اختیار دکتر بذاره. دکتر اومد. خانم بسیار خوش اخلاقی بود. ماجرا رو که گفتم، یه کم گیج شد. انگار اصلا اسم سفکسیم به گوشش نخورده بود! حتی نمی دونست چطور می نویسنش! مجبور شد توی گوشی اش سرچش کنه که بدونه چی هست و به چه درد می خوره!!! من شاخم در اومده بود. توی ایران لازم نیست دکتر باشی که آنتی بیوتیک ها و استفاده هاشون رو بدونی. دکتر ازم پرسید اون دوستی که این آنتی بیوتیک رو تجویز کرده کجا کار می کنه؟ توضیح دادم که قبلا ایران کار می کرده. گفت ما اینجا این نوع آنتی بیوتیک رو برای مواردی مثل تو که عفونت گلو و سینوس هست تجویز نمی کنیم. از اونجایی که تو به اریترومایسین و آزیترومایسین حساسیت داری، و خاک بر سر من که به این خانواده ی مفید آنتی بیوتیک حساسیت دارم و الا تا حالا هزار باره خوب شده بودم، تنها گزینه امون آموکسی سلین خواهد بود. راستش خیلی تعجب کردم. حتی منم می دونم آموکسی سلین خیلی ضعیف تر از سفکسیمه. به هر حال جای بحث نبود. 20 تا قرص تجویز کرد که هر 12 ساعت بخورم. بعد هم گفت اگه ظرف دو روز حالم بهتر نشد، باید برگردم تا داروی جدید بهم بدن. دکتر بیشتر از من نگرانم بود. بیماری و عفونتی که سه هفته باهاش دست و پنجه نرم کرده بودم در شرف تبدیل شدن به ذات الریه بود و من خونسرد پیش می رفتم. دکتر تذکر داد که باید بوخور بدم و خیلی مواظب ریه هام باشم که کار به جاهای باریک نکشه. از کلینیک که اومدم بیرون به پروشات زنگ زدم. تعجب کرد. گفت برو ببین دوز دارو چقدره. معلوم شد آموکسی سلین 875 برام تجویز کرده که یه آنتی بیوتیک خیلی قوی ترکیبی است. دارو رو چند روزی هست که می خورم. شکر خدا، گوش شیطون کر، گلودردم از بین رفته، راه نفسم بازه و سرفه ها خیلی خیلی کمتر شدن. جالب بود برام که وقتی به مامانم گفتم دارم چی می خورم خندید و گفت حدود سه چهار سالم که بوده، بخاطر دلیل مشابه، دکتر برام همین دارو رو تجویز کرده بوده اما دارو اینقدر برام سنگین بوده که من فسقلی ضعف کردم و از حال رفتم! دکتر هم مجبور شده دارو رو عوض کنه. بهم گفت مواظب باشم و خودم رو تقویت کنم که بلای مشابه سرم نیاد تا بتونم دوره ی دارو رو اینبار تموم کنم و بالاخره از شر این باکتری لعنتی و مریضی طاقت فرسا راحت شم.

هزینه ی ویزیت دکتر چند شد؟ 109 دلار!

۱۸/۱۲/۱۹
آزاده نجفیان

زندگی در آمریکا

نشویل