آزاده در سرزمین عجایب

یادداشت های روزانه یک مهاجر

یادداشت های روزانه یک مهاجر

این وبلاگ دفترچه ی خاطرات آنلاین منه که توش درباره ی زندگی جدیدم در آمریکا خواهم نوشت. نظرات این وبلاگ بسته است و بسته خواهد ماند. لطفا درباره ی نوشته ها و جزییاتش ازم چیزی نپرسید چون به هر حال بی جواب خواهید موند! شماره ای که بالای هر پست وبلاگ خواهد اومد نشانگر تعداد روزهایی که از اقامتم در این سرزمین جدید می گذره. همین و تمام.

منوی بلاگ
آخرین مطالب
  • ۱۱ دسامبر ۱۷ ، ۲۱:۱۵ 811
  • ۰۴ دسامبر ۱۷ ، ۲۱:۰۶ 804
  • ۰۱ دسامبر ۱۷ ، ۲۱:۳۹ 801
  • ۲۴ نوامبر ۱۷ ، ۲۲:۵۳ 794
  • ۲۲ نوامبر ۱۷ ، ۲۱:۱۴ 792
  • ۲۰ نوامبر ۱۷ ، ۱۹:۰۱ 790
  • ۱۷ نوامبر ۱۷ ، ۲۳:۲۴ 787
  • ۱۶ نوامبر ۱۷ ، ۲۲:۴۷ 786
  • ۰۷ نوامبر ۱۷ ، ۲۲:۱۰ 777
  • ۰۶ نوامبر ۱۷ ، ۲۳:۱۶ 776

333

شنبه, ۹ جولای ۲۰۱۶، ۰۱:۱۹ ق.ظ

از نظر علمی الان دیگه بامداد روز شنبه محسوب میشه اما هنوز برای من آخر شب روز جمعه است؛ جمعه ی طولانی ای که قرار نیست به این زودیا تموم بشه. 

امتحان رانندگی رو قبول شدم و الان دیگه گواهینامه دارم! برای منی که توی ایران دو بار توی همین امتحان رد شدم و وقتی بار سوم قبول شدم، نصف راه برگشت به خونه رو از خوشحالی گریه می کردم، باور اینکه تنها با یک بار امتحان دادن قبول شدم، اونم در حالی که شروع افتضاحی داشتم،غیرممکنه. همه اش می ترسم بخوابم و بیدار که بشم ببینم تازه صبح جمعه است و باید برم امتحان بدم؛ از بس که از امتحان رانندگی وحشت دارم.

برخلاف ایران، اینجا اصلا امتحان شهری ترسناک نیست. اینترنتی واسه امتحان وقت گرفته بودم که نوبتم افتاده بود ساعت یک و نیم بعدازظهر. وقتی هم رسیدیم اصلا شلوغ نبود و بلافاصله مدارکم رو تحویل گرفتن و بهم گفتن منتظر بشینم. یه خانم بسیار خوش اخلاق که فکر کنم هم سن و سال خودم بود اومد و گفت اگه حاضری بریم. منم با ترس و لرز راه افتادم و سوار ماشین شدم. بیرون ماشین وایساد و اول ازم خواست تا ترمز کنم و چراغهای راهنمای عقب و جلو رو چک کرد. بعد سوار شد و گفت از پارک دربیام. منم چپکی داشتم می اومدم بیرون که بهم گفت اشتباه داری فرمون رو می پیچونی و تازه من به خودم اومدم. براش توضیح دادم که چرا اینقدر مضطربم و بهم گفت اصلا نترس! نه می برمت تو ترافیک، نه خیابون اصلی. یه چرخی می زنیم و تمام. همینطور هم شد. رفتیم همون دور و برت چرخ زدیم و برگشتیم. خوشبختانه توی تنسی پارک کردن شامل امتحان نمیشه والا من حتما رد می شدم کما اینکه در ایران هم دو بار به خاطر اینکه نتونستم پارک دوبل بزنم رد شده بودم! وقتی پارک کردم بهم گفت پاس شدی فقط حواست باشه که سرعت کم هم مثل سرعت زیاد خطرناکه. موقع لاین عوض کردن حتما از رو شونه ات برگرد و پشت سرت رو نگاه کن و یه کمی روی پارک کردن تمرکز کن. بهش گفتم مطمئنی من پاس شدم؟ گفت حتما! برو پیش شوهرت منتظر باش تا صدات بزنن وlسه گواهینامه عکس بگیری. کل فرایند بیست دقیقه بیشتر طول نکشید و خلاص. خوب که فکرش رو می کنم می بینم اگه ایران بود همون موقعی که چپکی داشتم از پارک در می اومدم افسر می زد رو ترمز و بهم می گفت پیاده شو. هیچ فرستی برای جبران نبود اما اینجا با اینکه خرابکاری کردم اما رانندگیم در کلیت براشون اهمیت داشت نه فقط رعایت یه قانون خاص یا مهارت در یک تکنیک. خلاصه اینکه پرواز کنان رفتم داخل اداره اما بالم رو چیدن! دوباره گفتن مدارکت باید آنلاین چک بشه و الان نمی تونیم بهت گواهینامه بدیم. گفتم من مسافرم، هیچ راهی نداره؟ با احترام گفتن خیر، هر وقت برگشتی مراجعه کن. درسته که از شر امتحان و استرسش خلاص شدم اما دلم می خواست گواهینامه می داشتم تا به محمد در سفر کمک کنم که نشد. الان فقط به شکل معنوی دارای گواهینامه هستم، هر چند مدرک کتبی مبنی بر قبولی هم دارم.

فردا ظهر، یا شاید بهتره بگم امروز ظهر، حرکت خواهیم کرد. از چمدون بستن و تمیزکاری و جابجایی هلاک شدیم. خسته ام اما اینقدر آدرنالین توی خونمه که نمی تونم برم بخوابم. اندازه ی وقتی که داشتیم می اومدیم آمریکا بار داریم با این تفاوت که این بار قراره فقط 5 هفته اونجا ساکن بشیم.همه چی جمع و جور یا خورده شده. به شخصه از صبح تا حالا سه تا بستنی خوردم تا چیزی توی فریزر نمونه و خراب نشه که البته اصلا از این موضوع احساس ناراحتی نمی کنم.

نمی دونم دفعه ی بعدی که این وبلاگ رو به روز می کنم کی خواهد بود؛ احتمالا در اولین فرصتی که به اینترنت وصل بشیم. امیدوارم امشب بشه در هتل بین راه از سفر بنویسم. باید دید چی منتظرمونه.

۱۶/۰۷/۰۹