آزاده در سرزمین عجایب

یادداشت های روزانه یک مهاجر

یادداشت های روزانه یک مهاجر

این وبلاگ دفترچه ی خاطرات آنلاین منه که توش درباره ی زندگی جدیدم در آمریکا خواهم نوشت. نظرات این وبلاگ بسته است و بسته خواهد ماند. لطفا درباره ی نوشته ها و جزییاتش ازم چیزی نپرسید چون به هر حال بی جواب خواهید موند! شماره ای که بالای هر پست وبلاگ خواهد اومد نشانگر تعداد روزهایی که از اقامتم در این سرزمین جدید می گذره. همین و تمام.

منوی بلاگ
آخرین مطالب
  • ۱۱ دسامبر ۱۷ ، ۲۱:۱۵ 811
  • ۰۴ دسامبر ۱۷ ، ۲۱:۰۶ 804
  • ۰۱ دسامبر ۱۷ ، ۲۱:۳۹ 801
  • ۲۴ نوامبر ۱۷ ، ۲۲:۵۳ 794
  • ۲۲ نوامبر ۱۷ ، ۲۱:۱۴ 792
  • ۲۰ نوامبر ۱۷ ، ۱۹:۰۱ 790
  • ۱۷ نوامبر ۱۷ ، ۲۳:۲۴ 787
  • ۱۶ نوامبر ۱۷ ، ۲۲:۴۷ 786
  • ۰۷ نوامبر ۱۷ ، ۲۲:۱۰ 777
  • ۰۶ نوامبر ۱۷ ، ۲۳:۱۶ 776

596

پنجشنبه, ۶ آوریل ۲۰۱۷، ۱۰:۵۸ ب.ظ

دیشب باشگاه کتاب این ماه بود. این بار شقایق هم همراهم اومد. پیش بینی توفان کرده بودن و بادهای وحشتناکی می وزید. تعدادمون خیلی کم بود اما مثل همیشه بحث های گرم و خوبی درگرفت. آدری و فرانک هر دو بی نهایت خوشحال شدن که بهم اجازه دادن از طریق اسکایپ دفاع کنم. بودنشون و همدردی اشون دلگرمی بزرگیه برام.

امروز هم مثل پنج شنبه های دیگه با کارول کلاس داشتم. تا رسیدم شروع کرد به غرغر و شکایت از شوهر خواهرش که چند روزی مهمانش بودن و اینکه روزی ده ساعت شوهر خواهرش از کامپیوتر کارول و اینترنتش استفاده می کرده و حالا هم که رفته کارول نمی تونه به اینترنت وصل بشه و کاراش پیش نمی رن. حسابی کلافه بود. در عین حالی که یه کم دلم براش می سوخت خیلی هم برام بامزه بود که نمی دونه چطوری باید دوباره به اینترنت وصل بشه و فردا قراره از پشتیبانی بیان و با زدن فقط یه دگمه کارش رو راه بندازن. بودن با کارول و معاشرت باهاش، حتی با وجود سابقه ی مخالفت سیاسی ای که با هم داریم، برام واقعا غنیمته. کارول نزدیک به هشتاد سال سن داره و وقتی باهام حرف می زنه یا بهم ایمیل می ده واقعا احساس می کنم در زمان سفر کردم اینقدر که کلمه هایی که به کار می بره به گوشم ناآشناست. جالبیش اینجاست که همونطور که پیرزن و پیرمردهای ما موقع حرف زدن خیلی از اصطلاحات و ضرب المثل ها استفاده می کنن، کارول هم این کار رو می کنه واسه همین در عین حالی که وقتی حرف می زنه ازش چیزای جدید یاد می گیرم، کلی هم به این شکل حرف زدنش می خندم و گاهی اون رو هم با این رفتارم به خنده می ندازم. خوشحالم که ترجیح دادم درس خوندن رو باهاش ادامه بدم. این درس خیلی بزرگیه که تحمل کردن عقاید مخالف و به جای پافشاری بر اختلاف ها دنبال نقاط مشترک گشتن همیشه نتایج لذت بخشی به دنبال داره.

این آخر هفته شقایق قراره دو سه روزی بیاد خونه ی ما چون پوریا داره فردا برای شرکت توی کنفرانس میره کانزاس. این آخر هفته میخوام بیشتر آشپزی کنم و تلاش کنم سر خودم رو گرم نگه دارم.

قبل از شروع به نوشتن این مطلب کردن حال و انرژی بیشتری داشتم اما از وقتی فیلم حمله ی موشکی آمریکا به سوریه رو که از امشب شروع شده، دیدم همه ی اون حس و حال پرید. نمی دونم چیزی از خاک سوریه مونده که این لاشخورها به توبره نکشیده باشن یا نه؟! فرانک همیشه میگه دنیا داره روز به روز بهتر میشه، میگه دنیا از زمانی که من بچه بودم خیلی بهتر و قابل تحمل تر شده؛ ببیند رفتار مردم چقدر با سیاه ها و زن ها عوض شده؟! اما من همیشه جواب می دم دنیا شاید در بعضی جنبه ها رو به بهبود باشه اما دامنه و شکل خرابی ها وسیع تر و متفاوت تر شده.  چطور میشه به دنیایی که به این راحتی میشه جنگی رو درش شروع کرد یا ادامه داد، گفت دنیای بهتر؟!

۱۷/۰۴/۰۶