آزاده در سرزمین عجایب

یادداشت های روزانه یک مهاجر

یادداشت های روزانه یک مهاجر

این وبلاگ دفترچه ی خاطرات آنلاین منه که توش درباره ی زندگی جدیدم در آمریکا خواهم نوشت. نظرات این وبلاگ بسته است و بسته خواهد ماند. لطفا درباره ی نوشته ها و جزییاتش ازم چیزی نپرسید چون به هر حال بی جواب خواهید موند! شماره ای که بالای هر پست وبلاگ خواهد اومد نشانگر تعداد روزهایی که از اقامتم در این سرزمین جدید می گذره. همین و تمام.

منوی بلاگ
آخرین مطالب
  • ۱۲ سپتامبر ۱۷ ، ۲۳:۰۲ 722
  • ۱۰ سپتامبر ۱۷ ، ۲۳:۴۰ 720
  • ۰۶ سپتامبر ۱۷ ، ۲۳:۳۸ 716
  • ۰۱ سپتامبر ۱۷ ، ۲۲:۳۷ 711
  • ۲۸ آگوست ۱۷ ، ۲۲:۴۳ 707
  • ۲۴ آگوست ۱۷ ، ۲۲:۱۳ 703
  • ۲۱ آگوست ۱۷ ، ۲۳:۰۳ 700
  • ۱۳ آگوست ۱۷ ، ۲۲:۵۸ 692
  • ۰۴ آگوست ۱۷ ، ۲۲:۵۳ 683
  • ۰۲ آگوست ۱۷ ، ۲۳:۴۲ 681

703

پنجشنبه, ۲۴ آگوست ۲۰۱۷، ۱۰:۱۳ ب.ظ

سه شنبه روز خوبی بود. شلوغ تر از اون چیزی که فکرش رو می کردم اما در نهایت رضایت بخش. صبح همه به جز من زود از خواب بیدار شدن چون پوریا باید واسه امتحان زودتر می رفت دانشگاه. محمد هم همراهش رفت. من حدود هشت و نیم بیدار شدم و تقریبا نه و ربع زدم بیرون و شقایق رو با اون همه استرس خونه تنها گذاشتم. این بار از ورودی پارکینگ وارد شدم و مثل آدم بلیط گرفتم. از اونجایی که موزه ساعت ده باز میشه، هنوز کلی جای پارک بود و زحمتی برای پیدا کردن جای خالی نداشتم. رفتم و با شماره ای که بهم داده بودن اعلام ورود کردم. بعد هم رفتم و کارت شناسایی ام رو گرفتم. خانمی که توی باجه ی فروش بلیط بود اومد و بهم گفت باید چیکار کنم. باید به بازدید کننده ها راه استفاده از آی پاد روی برای تور صوتی تصویری نشون می دادم، کارت شناسایی اشون رو می گرفتم و بهشون یه آی پاد و هدفن می دادم. بعد هم که پسش آوردن، باید هدفن رو با دستمال مرطوب تمیز می کردم و می ذاشتم توی یه جعبه تا آخر روز ببرن و دوباره بسته بندی کنن. رونی، رئیسمون، هم اومد و سر زد و خوش آمد گفت. خیلی هم تشکر کرد که دارم باهاشون همکاری می کنم. گفت حدس می زنه امروز باید خیلی شلوغ باشه چون توریست های زیادی برای دیدن کسوف روز قبل اومده بودن به نشویل. راس ده درا رو باز کردن.

ساختمون موزه قبلا اداره ی پست نشویل بوده. واسه همین خیلی تغییرش ندادن و فقط تغییر کاربری داده. یه هال خیلی بزرگ داره که چهار دری ورودی در چهار سمتش داره. ابتدای هر راهرو یه نگهبان نشسته. سرتاسر راهرو از مرمر سیاهه و سقف خیلی بلندی داره. هنوز میشه بقایای اداره ی پست سابق رو درش دید. آخر هال میز خرید بلیط هست. مشکل اینجاست که میز من اولین چیزیه که بازدیدکننده هایی که از چهار ورودی وارد می شن می بینن! بنابراین روز سه شنبه بیش از اینکه بخوام دستگاه امانت بدم، به سوالات بازدیدکننده ها جواب دادم. سوال هایی از قبیل: از کجا باید بلیط بخریم؟ ورودی گالری کجاست؟ قدمت ساختمون چقدره و چه سالی ساخته شده؟ و از همه مهم تر، دستشویی کجاست!؟ البته از حق نباید گذاشت که تقریبا ده نفری هم برای امانت گرفتن دستگاه اومدن و یکی از عزیزان هم آی پاد بدبخت رو محکم کوبید زمین و ترکوندش! البته خوشبختانه دستگاه آسیب جدی ندید اما تا وقتی که من شیفت رو تحویل می دادم همچنان توی شوک بود. شیفت من از ساعت یه ربع به ده تا یه ربع به دو بود. در این چهار ساعت ربع ساعت میشه برای استراحت میز رو ترک کرد. اما مشکل اینجا بود که اینقدر موزه شلوغ بود و مراجعه کننده زیاد بود که من جرات نکردم برم واسه استراحت چون می ترسیدم میز رو ترک کنم و یکی بیاد و بخواد دستگاه رو تحویل بده. فقط سریع رفتم دستشویی و برگشتم. هر چی به ظهر نزدیک تر می شدیم خسته و خسته تر می شدم و البته تعداد مراجعه کننده ها هم کمتر می شد. نزدیک تموم شدن شیفت رونی اومد سر بزنه و وقت فهمید من استراحت نکردم گفت باید زودتر برم. بهش گفتم می تونم وایسم و شیفتم رو پر کنم اما رونی گفت این غیرقانونیه که من بدون استراحت 4 ساعت پشت سر هم کار کنم! بهم گفت باید زودتر برم و خودش یه فکری برای پر کردن جای من می کنه. خوشبختانه نفر بعدی زودتر اومده بود و رونی رفت و آوردش و منو مرخص کرد. خیلی هم تشکر کرد بابت زحمتی که کشیده بودم. موقع خروج هم قاعدتا ما باید یه بلیط مخصوص رو به دستگاه نشون بدیم تا بذاره مجانی بیرون بیایم اما از شانس من نگهبانی که دقیقا کنار من اون روز کشیک داده بود دم در وایساده بود و خودش در رو برام باز کرد و لازم نشد با دستگاه ور برم. در کل تجربه ی خوبی بود. اعتراف می کنم که اولش خیلی هول شدم و کمی هم نامفهوم و در هم حرف زدم اما در نهایت نتیجه رضایت بخش بود. این ماه دیگه شیفتی ندارم تا ماه آینده.

خوشبختانه پوریا هم امتحانش رو بد نداده بود و حدود ساعت سه اومد و شقایق رو برداشت. شنبه آخرین امتحانش خواهد بود و فردا دوباره میان خونه ی ما که شب رو بمونن. این هفته با سرعت عجیبی رو به تموم شدنه. نمی تونم بگم از این موضوع ناراحتم!

۱۷/۰۸/۲۴