آزاده در سرزمین عجایب

یادداشت های روزانه یک مهاجر

یادداشت های روزانه یک مهاجر

این وبلاگ دفترچه ی خاطرات آنلاین منه که توش درباره ی زندگی جدیدم در آمریکا خواهم نوشت. نظرات این وبلاگ بسته است و بسته خواهد ماند. لطفا درباره ی نوشته ها و جزییاتش ازم چیزی نپرسید چون به هر حال بی جواب خواهید موند! شماره ای که بالای هر پست وبلاگ خواهد اومد نشانگر تعداد روزهایی که از اقامتم در این سرزمین جدید می گذره. همین و تمام.

منوی بلاگ
آخرین مطالب
  • ۰۶ اکتبر ۱۷ ، ۲۱:۵۷ 746
  • ۰۴ اکتبر ۱۷ ، ۲۳:۲۵ 744
  • ۰۳ اکتبر ۱۷ ، ۲۲:۲۸ 743
  • ۲۵ سپتامبر ۱۷ ، ۲۳:۲۴ 735
  • ۱۲ سپتامبر ۱۷ ، ۲۳:۰۲ 722
  • ۱۰ سپتامبر ۱۷ ، ۲۳:۴۰ 720
  • ۰۶ سپتامبر ۱۷ ، ۲۳:۳۸ 716
  • ۰۱ سپتامبر ۱۷ ، ۲۲:۳۷ 711
  • ۲۸ آگوست ۱۷ ، ۲۲:۴۳ 707
  • ۲۴ آگوست ۱۷ ، ۲۲:۱۳ 703

743

سه شنبه, ۳ اکتبر ۲۰۱۷، ۱۰:۲۸ ب.ظ

تو نوشتن تنبل شدم و این خیلی بده. کمی روال همیشگی برنامه هام در حال تغییره و هنوز توی این مسیر جدید راه نیفتادم. گوش شیطون کر، دوباره شروع به کار کردن کردم. روزی حدود نیم ساعت، حداکثر یک ساعت. هنوز تمرکز کافی ندارم، ذهنم پراکنده است و باید اعتراف کنم که خیلی چیزا یادم رفته! بعد از تقریبا نه ماه لای کتاب و دفتر رو باز نکردن، دوباره به خط شدن و راه رو پیدا کردن کمی سخته و زمان می بره. خیلی دلم می خواد دوباره بخونم و بنویسم اما انگار که مغزم خاموش باشه، خیلی خوب باهام همکاری نمی کنه. ماهیچه ی مغزم تنبل شده و دیگه کم کم باید شروع کنم به روش کار کردن.

آخر هفته ای که گذشت بعد از مدتها زمانی بود فقط برای ما دو تا. صبح یکشنبه رفتیم بیرون و صبحانه خوردیم و بعد هم رفتیم خرید. فارغ و بی دغدغه. یادم نمیاد آخرین بار کی همچین حالی داشتم و داشتیم. فردا هم قراره یه تجربه ی جدید و خواستنی داشته باشم. وندربیلت برای خانم ها کلاس مجانی دفاع شخصی برگزار می کنه. سه جلسه است، هر جلسه تقریبا چهار ساعت؛ از ساعت 5 و نیم بعدازظهر تا 9 و نیم شب. گویا یه افسر پلیس میاد و نکات اساسی ای رو که در این باره لازمه که بدونی یا یاد بگیری، آموزش می ده. من و ایو برای کلاس این ماه ثبت نام کردیم و فردا اولین جلسه است. ممکنه به نظر خیلی ها احمقانه برسه اما من همیشه معتقد بودم و هستم که آدم باید در هر شرایطی آماده باشه و خودش رو برای هر شرایطی آماده کنه. من همیشه از غافلگیر شدن بدم می اومده. این محیط جدید توانایی های جدیدی لازم داره که باید اونا رو یاد گرفت. یکی از این توانایی ها اینه که همیشه بتونی روی پای خودت وایسی چون هیچ کسی نیست که کمکت کنه. یه بخشی از این ایده ترسناکه چون تنهایی عظیمی پشت سرش هست اما از زاویه ی دیگه به نظرم خیلی هم مفیده. کیه که از آماده بودن بدش بیاد؟! به هر حال مدتها بود که من این نیاز رو در خودم احساس می کردم، چه در ایران چه اینجا، که باید یه حداقلی از دفاع شخصی بدونم. حالا خوشبختانه شرایطش فراهم شده و امیدوارم به همون مفیدی که به نظر میرسه باشه.

۱۷/۱۰/۰۳