آزاده در سرزمین عجایب

یادداشت های روزانه یک مهاجر

یادداشت های روزانه یک مهاجر

این وبلاگ دفترچه ی خاطرات آنلاین منه که توش درباره ی زندگی جدیدم در آمریکا خواهم نوشت. نظرات این وبلاگ بسته است و بسته خواهد ماند. لطفا درباره ی نوشته ها و جزییاتش ازم چیزی نپرسید چون به هر حال بی جواب خواهید موند! شماره ای که بالای هر پست وبلاگ خواهد اومد نشانگر تعداد روزهایی که از اقامتم در این سرزمین جدید می گذره. همین و تمام.

منوی بلاگ
آخرین مطالب
  • ۲۶ آوریل ۱۸ ، ۲۲:۱۵ 946
  • ۲۴ آوریل ۱۸ ، ۱۹:۵۱ 944
  • ۱۳ آوریل ۱۸ ، ۲۱:۲۶ 933
  • ۰۹ آوریل ۱۸ ، ۲۱:۲۶ 929
  • ۰۸ آوریل ۱۸ ، ۲۱:۵۵ 928
  • ۰۱ آوریل ۱۸ ، ۲۰:۲۳ 921
  • ۲۶ مارس ۱۸ ، ۲۱:۲۳ 915
  • ۱۹ مارس ۱۸ ، ۲۰:۵۴ 908
  • ۱۶ مارس ۱۸ ، ۲۱:۴۹ 905
  • ۱۴ مارس ۱۸ ، ۲۲:۱۶ 903

832

سه شنبه, ۲ ژانویه ۲۰۱۸، ۰۸:۲۶ ب.ظ

دمای هوا این روزها تا منفی بیست و یک درجه هم رسیده! جالب تر اینکه از خوش شانسی ما و برخلاف تصور همه نه از برف خبریه و نه از بارون؛ هوا صاف و آفتابیه، خشک و یخبندون! عملا توی خونه حبس شدیم. در بهترین حالت صبح ها میشه رفت بیرون و با ماشین یه چرخی زد به شرط اینکه بیشتر از فاصله ی بین مغازه تا ماشین رو نخوای توی هوای آزاد بمونی. از همه ی اینا بدتر اینکه از جمعه تا حالا سرماخوردم. با گلو درد بد شروع شده و کم کم به سرفه های شدید رسیده. شکر خدا تب ندارم اما سرفه امانم رو بریده. روزها خوبم؛ حتی خیلی راحت می تونم به کارای روزانه ام برسم. اما امان از زمانی که هوا رو به تاریکی می ره. چنان سرفه هایی سراغم میان که می خوام پشت و رو بشم. دیشب از شدت سرفه بالا می آوردم. اینقدر ترسیدیم که می خواستیم بریم اورژانس اما در نهایت عقل کردیم و به دوست دکترمون زنگ زدیم. گفت با توجه به نشانه ها، سرماخوردگی ویروسی ست که این روزها خیلی شایع شده. کاریش نمیشه کرد جز صبر کردن تا تموم شدن دوره ی بیماری. هر دارو و توصیه ای که به گوشمون رسیده رو عملی کردم. از جوشنده های مختلف گرفته تا دم کرده ی آویشن یا زنجبیل و لیمو. بالاخره دیشب محمد توی این سرما رفت فروشگاه و شربتی رو پیدا کرد که تا حدی آبی بر آتیش بود. دیشب رو به خیر گذروندم اما امروز عصر دوباره سرفه ها شروع شدن. کارم شده توی رختخواب موندن. صبح ها بلند میشم صبحانه می خوریم، بعد معمولا سوپ درست می کنم و به کارای خونه می رسم. ناهار می خوریم و بعد من دیگه توی رختخوابم. خودم رو با دیدن فیلم یا خوندن کتاب سرگرم می کنم. خدایی اش برنامه ی این هفته ام استراحت بود اما نه استراحت مطلق و حبس شدن توی خونه! هنوز چند روزی از تعطیلات مونده. امیدی به گرم شدن هوا توی این هفته نیست البته امیدوارم حال من رو به بهبودی بره. خبرهای سردی هم که از ایران میرسه حال ما رو هی بد و بدتر می کنه. امیدوارم روزهای آروم و کمی گرم تری در راه باشه بیش از اینکه خیلی دیر بشه.