آزاده در سرزمین عجایب

یادداشت های روزانه یک مهاجر

یادداشت های روزانه یک مهاجر

این وبلاگ دفترچه ی خاطرات آنلاین منه که توش درباره ی زندگی جدیدم در آمریکا خواهم نوشت. نظرات این وبلاگ بسته است و بسته خواهد ماند. لطفا درباره ی نوشته ها و جزییاتش ازم چیزی نپرسید چون به هر حال بی جواب خواهید موند! شماره ای که بالای هر پست وبلاگ خواهد اومد نشانگر تعداد روزهایی که از اقامتم در این سرزمین جدید می گذره. همین و تمام.

منوی بلاگ
آخرین مطالب
  • ۰۵ سپتامبر ۱۸ ، ۲۰:۲۴ 1078
  • ۰۳ سپتامبر ۱۸ ، ۲۲:۳۶ 1076
  • ۳۰ آگوست ۱۸ ، ۲۲:۳۰ 1072
  • ۲۸ آگوست ۱۸ ، ۲۱:۲۵ 1070
  • ۲۷ آگوست ۱۸ ، ۲۱:۵۳ 1069
  • ۱۵ آگوست ۱۸ ، ۲۱:۳۶ 1057
  • ۱۳ آگوست ۱۸ ، ۲۳:۰۵ 1055
  • ۳۰ جولای ۱۸ ، ۲۱:۴۴ 1041
  • ۲۴ جولای ۱۸ ، ۲۳:۱۴ 1035
  • ۰۹ جولای ۱۸ ، ۲۱:۵۲ 1020

873

دوشنبه, ۱۲ فوریه ۲۰۱۸، ۱۰:۱۲ ب.ظ

امروز اولین جلسه ی کلاس های زبان مرکز مهاجران و پناهنده ها بود. فرق اساسی کلاسی این ترم با ترم قبل در اینه که فقط بعدازظهرها برگزار می شن چون از کلاس های صبح اون اندازه که انتظار داشتن استقبال نشد. هر چند رفت و آمد در شب برام سخته اما به هر حال از اول هم قرار نبود این کار، کار ساده ای باشه. کلاس توی دو تا منطقه ی متفاوت از شهر برگزار میشه. من قراره روزهای دوشنبه و چهارشنبه از ساعت شش تا هشت و نیم اونجا باشم. کلاسی که من میرم توی کلیسا برگزار میشه. کلا تا خونه ربع ساعت هم رانندگی نیست اما چون ساعت ترافیکه تقریبا نیم ساعتی توی راه بودم. وقتی رسیدم، مری که مسوول آموزش مرکزه هم اونجا بود و من رو به بِکا که معلم کلاسه معرفی کرد. بکا تقریبا همسن و سال منه، شاید هم جوونتر. قبلا معلم مدرسه بوده اما،به هر دلیلی، استعفا داده و حالا داره اینجا کار می کنه. برخلاف انتظارم کلاس خیلی خیلی شلوغ شد، نزدیک به 18 نفر اومدن به علاوه ی 5 نفر داوطلب که بودیم! تعداد اینقدر زیاد بود که مجبور شدیم بریم توی صحن کلیسا و کلاس رو اونجا برگزار کنیم. بکا خیلی عصبی و هیجان زده بود واسه همین یه کم مطالب رو قاطی کرده بود. از اونجایی که جلسه ی اولش هم بود دقیقا دستش نبود که سطح کلاس چطوره واسه همین مطالب خیلی سختی رو واسه روز اول انتخاب کرده بود که خودش هم توی توضیح دادنش موند. اکثر زبان آموزها از اهالی آمریکای جنوبی بودن، یک نفر از مصر داشتیم و سه نفر از کردستان؛ این ترم خبری از فارسی زبان نیست. با وجود اینکه تعداد زبان آموزها زیاد بود اما واقعا به این تعداد داوطلب هم نیازی نبود. البته موقع خداحافظی متوجه شدم بقیه ی داوطلبا عمدتا می تونن فقط دوشنبه ها بیان به خاطر همین احتمالا چهارشنبه کارمون بیشتر و سخت تر باشه. 

همین الان بکا ایمیل زده و از همه تشکر کرده و ایده هاش رو برای روز چهارشنبه باهامون در میون گذاشته. دختر خیلی خوبیه. تجربه ی خیلی خوبی هم بود؛ کاملا متفاوت با ترم قبل و کلاس قبلی. ترم قبل بیشتر بازی و سرگرمی بود چون کسایی که اومده بودن به سختی می تونستن انگلیسی حرف بزنن اما این ترم بچه ها سطحشون پیشرفته تره واسه همین کار و رسیدگی بیشتری نیاز دارن. امشب یادم اومدم که چقدر دلم برای معلم بودن تنگ شده.

فردا باید برم موزه. این هفته از اون هفته های شلوغ خواهد بود که هر روز باید یه جایی و مشغول یه کاری باشم. گاهی وقتا خودمم می مونم که از این همه سرگرمی خوشحالم یا نه؟!

۱۸/۰۲/۱۲
آزاده نجفیان

زندگی در آمریکا

نشویل